« لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ
وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ »
، خلاصه ، ايشان اين روايت را دال بر جواز سلام كردن زن به مرد دانستهاند .
اما به نظر مىرسد كه نمىتوان روايت را دال بر اين مطلب دانست ، زيرا ممكن است مراد سائل اين باشد كه سلام زن به قومى كه سلام وى به آنان جايز است و مثلًا از محارم او هستند ، چگونه بايد باشد . بنابراين ، از تعبير روايت نمىتوان استفاده كرد كه جواز سلام كردن زن به مرد مفروض است ، زيرا اگر فرض كنيم كه سلام كردن زن فقط به محارم او جايز باشد ، در اين صورت نيز اين تعبيرى كه در روايت آمده درست و موجّه خواهد بود ، هر چند ما به ادلهء ديگرى بجز اين روايت اين فرض را نمىپذيريم ، و روايت نمىتواند جواز را اثبات كند . همچنانكه مثلًا اگر برخى از گوشتهائى كه در بازار وجود دارد ، تذكيه نشده باشد ، مىتوان گفت :
« گوشت را بايد يك بار يا دو بار در هفته مصرف كرد » اين تعبير دال بر آن نيست كه تمام گوشتهاى موجود مذكّى مىباشد ، بلكه صرفاً مىرساند كه گوشت تذكيه شده و حلال را بايد چند بار در هفته مصرف نمود . به بيان ديگر ، در اين عبارت فرض شده كه موضوع بحث دربارهء گوشتهاى حلال مىباشد و نظرى به اين ندارد كه در خارج همهء گوشتها مذكى هستند يا نيستند . در مسئلهء جارى نيز نمىتوان از روايت چنين استفاده كرد كه جواز سلام كردن زن به هر مردى ، هر چند اجنبى باشد ، مفروض و مسلّم انگاشته شده است . پس ، اين حديث تعارضى با روايات قبلى ندارد .
5 ) روايات معارض با روايات نهىكننده از سلام كردن مرد به زن :
دو روايت زير را مىتوان معارض با رواياتى دانست كه از تسلّم به مرأة نهى كرده است ؛
روايت اول ؛ صحيحهء ربعى بن عبد الله :
« عن على بن ابراهيم ، عن أبيه ، عن حمّاد بن عيسى ، عن ربعى بن عبد الله ، عن أبى عبد الله عليه السلام قال : كان رسول الله ، صلى اللَّه عليه