حجت حق شد تمام ، از جهت اتفاق * چند نفاقت در فتنه و شر كوبدا
كار وصى ، چون نبى امر الهى بود * « شور » در آن ، خلق را سر به سقر كوبدا
امر گر از خلق بود ، شور در آن جايز است * امر خدا خلق را ، « شور » به سر كوبدا
مظهر تطهير حق ، با چو منى گو يكى است ؟ * آهن سرد اينقدر كس بهدر كوبدا ؟
خضر رها كرده و در پى آب بقا * ظلمتى كوردل ، كوه و كمر كوبدا
هركه به جنگ خدا ، تيغ كشد « شهريار » ! * تن به زره خايد سر به سپر كوبدا
* * * * * شعرى بسيار عالى در وصف الغدير از سيّد حسون بعّاج .
فاىّ غدير جاء و البحر دونه * غديرك بحر لا يساجله البحر
فان قلت ؟ انّ البحر باهى بدرّه * ففيه عقود لا يماثلها الدرّ
در ترجمه بيت بالا بايد دانسته شود ، غدير در لغت به بركه آب در وسط بيابان گفته مىشود ، شاعر مىگويد :
كدام غدير ( گودال آب ) است كه بر دريا فزونى گيرد ؟ سپس خودش جواب مىدهد كه : غدير تو ( مراد كتاب الغدير باشد ) دريايى است كه دريا از معارضهء با آن عاجز و ناتوان است ! !