به چشم حقشناس و تيزبينى * كتب را زيرورو كرده ، گذشته
به تأييد على ، دست امينى * كتاب « الغديرش » را نوشته
به مظلوميت آل محمد * چنان گريد كه سوزد هردلى را
از اين سوزوگداز و آه ممتد * به دلها افكند مهر على را
درون تيره ابر اختلافات * درخشد چهرهء مردانهء او
كه مىپرسد به صد افسوس و هيهات * حقيقت كو ؟ محمد كو ؟ على كو ؟
امينى دادخواه جرم تاريخ * شكايتنامهء او ، الغديرش
نهال تلخ باطل ، كند از بيخ * كلام ، حقنماى دلپذيرش
منافق را كجا راه فرارى * كه از ميدان برهانش گريزد
مبارز را ، نه تاب و اختيارى * كه چون افكندش از پا ، باز خيزد ؟
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: مهدى لطفى
ص١٤١