از معجزات مولى ، در اين كتاب و الا * ديدار نور يزدان ، با چشم ذرهبينى است
پرسند گر حسانا در علم قهرمان كيست * گويم بدون ترديد ، عبد الحسين امينى است
شعرى از محمد حسين شهريار
رستم رزمآوران ، آن نه كه در جنگ ديو * شاخ سر ديو و دد به گاو سركوبدا
بلكه جهانپلوان ، اوست كه از دست خصم * اسلحه برگيرد و بر سرش كوبدا
يا به كمر پنجه و از سر زين بركنان * كلهء گند آوران به يكديگر كوبدا
مؤلف الغدير فاتح فتح الفتوح * رايت اين فتح گو به عرش بر كوبدا
منطقش از « هل اتى » بازويش از « لا فتى » * گو كه على پنجه در كتف . . . كوبدا
شصت هزارش حديث از خود سنت ، تو گو * شصت هزارش به سر ، تيغ و تبر كوبدا
خفتهء خواب قرون ، خيز كه با « الغدير » * غلغهء محشرت حلقه به در كوبدا