امينى ، رهبر آزادگان را * به ملتهاى روشندل نشان داد
پريش و تيره دل نسل جوان را * صفا بخشيد از عشق و ، توان داد
جمال مبهم تاريخ اسلام * ز يمن همتش ، گرديد روشن
دهد ما را نشان آمار و ارقام * كه كار امتى را كرده يك تن
ز سبك الغديرش هست پيدا * كه علمش را ، على اعطا نموده
و يا بىپردهتر گويم « حسانا » * على املاء و او انشاء نموده
* * * * * شعرى ديگر از همين شاعر
امروز فخر دانش عبد الحسين « امينى » است * در آسمان عرفان او كوكب زمينى است
از علم كم نظيرش حاكى است ، « الغدير » ش * از چشمهء ضميرش جارى ، علوم دينى
شد جمع خرمن علم ، در الغدير و اكنون * اى عاشقان دانش ، هنگام خوشهچينى است