و بالتّشبيه غير موصوف و باللّون غير مصبوغ منفى عنه الأقطار مبعد عنه الحدود محجوب عنه حسّ كل متوهّم مستتر غير مسّتر فجعله كلمة تامّة على أربعة أجزاء معا ليس منها واحد قبل الآخر فاظهر منها ثلثة أسماء لفاقة الخلق إليها و حجب واحدا منها و هو الاسم المكنون المخزون « 1 » ؛
يعنى به درستى كه خداوند تبارك و تعالى خلق فرموده است اسمى را كه مركب از حروف نيست و به لفظ گفته نمىشود و به جسد و بدن مشخص نيست و به تشبيه موصوف نيست و به رنگى ، رنگ كرده شده نيست و نفى كرده شده است از او قطرها ، يعنى طول و عرض و عمق ندارد ، دور كرده شده است از او حدود ، يعنى محدود به حدود جسم نيست ، بسته شده است از او حس و درك هر متوهمى ، پنهان است اما نه اينكه بر روى او پرده باشد ، پس گردانيده است خداوند اين اسم را كلمهء تامه ، يعنى مخلوقى است كه تمام صفات كماليهء خداوند خود را دارد ، و گردانيده است او را مشتمل بر چهار جزء كه آن اجزا ، باهم است به طورى كه يكى پيش از ديگرى نيست .
اشاره به چهار صفت او است كه امهات و رئوس تمام صفات كماليه است ؛ يعنى علم و قدرت و حيات و فيّاضيّت ؛ پس ظاهر فرموده است از آن سه جزو ، و سه اسم را ، به جهت حاجت داشتن خلق به آن سه اسم ، و نگاه داشته است يك اسم از آن چهار اسم را ، و آن اسمى است كه پنهان و مخزون است در نزد خودش .
و اين اشاره به آن است كه سه صفت از صفات عقل ، كه حيات و علم و رازقيت است ، سرايت به تمام خلق كرده است و قدرت را ، كه عبارت است از همان ارتباط و قيوميت آن به خداوند كه حضرت و مقام ولايت است ، پنهان داشته است و به ديگران مثل آن چهار صفت سرايت نكرده است و به آن يك صفت سه صفت ديگر را بروز مىدهد . يا آنكه اشاره به جدا شدن و صدور يافتن متعلّق سه قائمه و سه ركن عرشند ، كه ارواح و نفوس و قلوبند ، از او و باقى ماندن عقليه ، كه متعلق قائمه و ركن چهارمى است در جاى خود ؛ چنانكه در تفسير حديث ، آينده مذكور خواهد شد و در كتاب عيون مروى است از جناب امام رضا عليه السّلام كه فرمودند به عمران متكلم صابى :
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 112 ، ح 1 .