فرمود خداوند مشيت را به خود آن مشيت ، و پيش از آن و با آن چيزى ديگر نبوده است ، بعد از آن خلق فرموده است تمام چيزها را به وساطت و آلت بودن مشيّت . و مشيّت يكى از اسمهاى عقل است ؛ چنانكه در حديثى كه در تحفهء بعد مذكور مىشود تصريح به آن شده است و بعد از اين هم ذكر خواهيم نمود . و اگر كسى باشد كه تصديق مخبر صادق ايضا نكند و عالم او عالم حيوانيّت و طبيعت محض باشد ، پس رجوع به عالم حس و مشاهده بنمايد و از استقرار و تتبع خود بيابد كه تمام چيزها ، بايد كه مرجع او به يك چيز باشد ؛ از آنجا كه مىبيند كه تمام سلسلهء اعداد ، مرجع آنها به يكى است و تمام كلمات ، مرجع آنها به حروف و مرجع حروف ، به الف و مرجع تمام اشكال و اجسام به سطح ، و مرجع سطح به خط ، و مرجع خط به نقطه ، و مرجع تمام نفوس بنى آدم ، به آدم است ؛ چنانكه مسلّم است و خداوند فرموده است
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
« 1 » . و مرجع تمام دسومتها به روغن ، و مرجع تمام رطوبتها به آب ، و حرارتها به آتش ، و برودتها به هوا ، و يبوستها به خاك ، و شاخهها و درختها به تخم ، و اعضاى بنى آدم و حيوانات به نطفه . خلاصه ، مرجع تمام افراد به يك نوع و تمام انواع به يك جنس و تمام اجناس به يك جوهر است . پس عالم ظاهرى كه به مضمون الظّاهر عنوان الباطن ، عنوان عالم باطن است تمام ندا مىكنند و فرياد مىزنند كه صادر اول يكى است ؛ لكن ،
كسى كه چشم ندارد چه حاصل از شاهد * وگر كه گوش ندارد چه سود از گفتار
و نهايت شبههء جاهل آن است كه بنابراين ، عجز خداوند لازم مىآيد . جوابش آن است كه اگر چيزى فى حد ذاته ممكن باشد و خداوند نكند ، پس عجز لازم مىآيد و اما اگر ممتنع الذات باشد و فى حد ذاته ممكن نباشد ، پس محل تعلق قدرت نيست و عجز لازم نمىآيد . و محقق شد عقلا و نقلا كه صدور يافتن بيش از يكى از خداوند در مرتبهء اول از صدور ، ممتنع است . همين كافى است ، بسيار گفتن علامت عقل نيست .
حكيم و عاقل و دانا كسى بود كه سخن * به فهم گويد و كم گويد و نكو گويد
هامش
( 1 ) . نساء : 1 .