خلاصهء آنها همين بود كه ذكر شد ، پس ديگر ذكر آنها با وجود اختلاف آنها در كار نيست و موجب تطويل و مورث كلال مىشود . و بدانكه اگر كسى باشد كه از اين طريقهء حكمت و موعظه و مجادله ، هيچ كدام بهرهاى نداشته باشد و مرتبهء او تقليد صرف و استماع محض من غير حضور القلب باشد و بهرهاش همين است كه بشنود من غير تعقل ، تصديق كند به جهت تعقل محملى كه كرده است و يقين به صدق و راستگويى مخبر ، به طريق اجمال بههم رسانيده است ، كه آن هم ايضا از طريقهء هدايت و موعظه بوده است به طريق اجمال نه تفصيل ، به جهت ديدن معجزه و امثال آن از آيات و علامات ، پس او را ايضا اخبار به وحدت و يكى بودن صادر اول نمودهاند و او را مهمل نگذاردهاند . و احاديث متواتره به الفاظ و تعبيرات مختلفه در اين باب بسيار است ؛ از آن جمله اين دو فقره است كه از جملهء حديث طويلى است كه مذكور است در كتاب كافى و مروى است از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام ، فرمودند :
انّ اللّه عزّ و جلّ خلق العقل و هو أوّل خلق من الرّوحانيين عن يمين العرش من نوره . فقال له ادبر فادبر . ثمّ قال له : اقبل فاقبل . فقال اللّه تبارك و تعالى : خلقتك خلقا عظيما و كرّمتك على جميع خلقى « 1 » ؛
يعنى به درستى كه خداى عزّ و جلّ خلق فرموده است عقل را و حال آنكه او ، اول مخلوقى است از عالم روحانى كه خلق فرموده است او را و گردانيده است او را نور و از اشرف مخلوقاتش . و اين معناى عن يمين العرش است ؛ چونكه يكى از معانى عرش ، تمام مخلوقات است و يمين او عبارت از قسم اشرف و اعز او است . بعد فرمودند كه خداوند فرمود مر او را كه پشت به من بكن ، پس پشت نمود . بعد از آن فرمودند كه روى به من بيار ، پس روى آورد . پس فرمود خداى تبارك و تعالى كه گردانيدم تو را مخلوقى ، عظيم القدرى و مكرّم گردانيدم ترا بر تمام خلق خودم .
و ايضا فرمودند كه « خلق اللّه المشيّة بنفسها ثم خلق الأشياء بالمشيّة » « 2 » ؛ يعنى خلق
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 21 ، ح 14 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 110 ، ح 4 .