تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

تحفه : [ 11 ] ، [ علت يكى بودن عقل يا صادر اول ]

و از وحدت و يكى بودن عقل ، كه صادر اول است ، معلوم مىشود كه جهت و سبب وحدت او ، واحد بودن خالق و جاعل او است كه خداوند است ؛ چون‌كه طور فعل و صفات جعل بايد كه به مقتضاى طور و صفات جاعل و فاعل باشد مثلا كاتب و نويسنده به هر هيأت و صفتى كه دست او حركت مىنمايد ، خط و نوشتهء او بدان هيأت و صفت بروز مىيابد . پس از هيأت و صفت خط ، علم به هيأت و صفت كاتب به هم مىرسد ؛ چنان‌كه از هيأت و صفت دست كاتب ، علم به هيأت و صفت خط به هم مىرسد . و از اين‌جا معلوم شد كه هر صفاتى كه در خداوند است ، همگى آن‌ها بايد در عقل باشد من غير فرق ، مگر صفت قدم و صفت وجوب كه در خداوند است و در عقل نيست ؛ چون‌كه يافت شدن اين دو صفت در عقل ممتنع است و قدرت خداوند تعلق به ممتنع نمىگيرد . و سبب امتناع آن است كه عقل مخلوق و مجعول خداوند است و مخلوق بودن شيئى ، فرع امكان او است و الّا قدرت به خلق نمودن او تعلق نمىگيرد . و ممكن آن است كه از خود ، وجود ندارد و وجود او از غير است . پس عقل ممكن و حادث است و امكان و حدوث ضد وجوب و قدمت است و اجتماع ضدين محال و ممتنع بالذات است و قدرت ايضا به او تعلق نمىگيرد . پس عقل در اين دو صفت با جاعل و خالق خود يك‌سان نيست . و اما در باقى صفات ديگر خواه صفات سلبيّه ، مثل جسم و جوهر نبودن و شريك و شبيه و مكان و زمان نداشتن و نقص و حاجت به هيچ‌وجه در آن نبودن ، و خواه صفات ثبوتيّه ، مثل حيات و قدرت و علم و سمع و بصر و اراده و تكلم و ساير صفات كماليه ، پس با خداوند يك‌سان است مگر اين‌كه اين صفات در خداوند عين ذات او است و ذات او قائم به خود او است ؛ چون كه قديم و واجب للذات است . و در عقل قائم به قيوميّت و باقى به بقاء اللّه است ؛ چون كه حادث و واجب للغير است . در كتاب كافى مروى است از امام جعفر صادق عليه السّلام كه : انّ اللّه تعالى خلق أسمائا بالحروف و غير مصوّت و باللفظ غير منطق و بالشّخص غير مجسّد