مشغول ساختن نفس است در عالم ظاهر و جوارح به مرتكب شدن مر اوامر واجبه و مندوبه و اجتناب نمودن از نواهى محرّمه و مكروهه ، و مرتبهء دويّم مشغول ساختن نفس است در عالم ظاهر و جوارح ايضا به اكتساب نمودن و بروز دادن ثمرات اخلاق حسنه و ملكات حميده و اجتناب نمودن از اخلاق سيئه و ملكات رديّهء نفسانيّه خود .
مرتبهء سيّم ، اشتغال دادن نفس است در اعمال به توجّه يافتن او بالكليّه به عالم ملكوت اعلى و انس و اتّصال او به مبادى عاليه و نفوس قدسيّه ؛ مرتبهء چهارم ، اشتغال يافتن نفس است در كلّيهء و تمامى و اعمال خود به سوى ربّ و خالق و مدبّر و خداوند خود به نحوى كه تمام حركات و سكنات او در بحر طاعت و فرمانبردارى خداوند خود مستغرق باشد به طورى كه هيچگونه مباح و فضول در اعمال او نباشد و تمام اعمال او با واجبات و با مندوبات و مستحبّات باشد و به زبان قال و حال و افعال بگويد كه
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ *
قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ
« 1 » اين است بيان علم و بيان ده خصلتى كه از آن منشعب مىگردد بر وفق حديث سابق و جداول سابقه ، ديگر سعى و طلب از تو و عطا و هبه از جانب خداوند مىباشد
مى خواه و گل افشان كن از دهر چه مىجويى * اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه مىگويى
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقى را * لب گيرى و رخ بوسى مى نوشى و گل بويى
تا غنچهء خندانت دولت به كه خواهد داد * اى شاخ گل رعنا از بهر كه مىرويى « 2 »
اين است آخر جلد اول از تحفة الملوك و در تلو آن در جلد دويّم آن تحفه ، مذكور است كه حكما بهجاى علم ، حكمت ذكر كردهاند و در تحت آن هفت خصلت دانستهاند .
هامش
( 1 ) . أنعام : 79 و 163 .
( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 510 .