تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
غيب از براى اهل عالم شهادت و حس ، به طريق تمثيل و تصوير نماندن از عالم حس و شهادت مىباشد نه غير آن . فرموده است كه مثل و صورت نور بودن خداوند مر آسمان‌ها و زمين‌ها را و آن‌چه سواى او است ، مثل چراغدان و فانوسى است كه در آن چراغى باشد و آن چراغ در شيشه‌اى باشد كه گويا آن شيشه از شدت تلألؤ و شعاع ، ستاره‌اى است درخشنده ، مثل دانهء درّى ، و برافروخته بشود آن چراغ از درختى كه پرخير و پربركت باشد . پس بيان فرموده است كه سماوات و ارضين ، فانوس كون و وجود است و درّ آن ، زجاجه عالم برزخ و مثال است و در عالم برزخ ، چراغ نفوس و ارواح است . و چراغ نفوس و ارواح روشنى و مدد او از شجرهء عقل است و آن يك شجره ، بيش نيست و نشايد ؛ چنان‌كه لفظ « تا » ، كه او را در عربيت تاى وحدت گويند ، دلالت بر آن دارد . و بر تو هويدا است كه در آيه غير از اسم خدا ، كه اللّه است و مشكوة كه نهايت عالم است ، در اين مثال ، و شجره كه بدايت او است و زجاجه و مصباح كه اواسط او است ديگر چيزى نيست و نشايد كه باشد ؛ چون‌كه خداوند در مقام بيان و توضيح نمودن كيفيت ايجاد فرمودن خود را است مر تمام كون [ را ] به طريق تمثيل حسى و اگر چيزى غير از اين‌ها بدايتا و نهايتا مىبود بيان مىفرمود . پس معلوم شد كه بعد از خداوند و اول موجودات يك چيز است كه آن صادر اول و عقل است . و شكل مطابق مضمون آيهء مباركه ، در صفحهء روبه‌رو نموده مىشود . و بدان‌كه چون اعتبار و ملاحظهء محض نوريت و تابش شده است شجرهء عقل را دايرهء وسطيهء مركزيّه فرض شده است تا به حد دايرهء فوقيهء محيطيه كه مشكوة است . و امّا اگر اعتبار و ملاحظهء توسعهء عالم بشود ، چون‌كه عالم حضرت عقل كه عالم جبروت است به مراتب اوسع است از عالم نفوس و ارواح ، و عالم نفوس و ارواح اوسع است از عالم ملكوت برزخ و مثال ، و عالم برزخ جابلقا و جابرصا ، اوسع است از عالم ملك و شهادت حس ، پس بايد كه شكل برعكس اين شكل فرض شود ؛ يعنى دايرهء فوقيهء محيطه را شجرهء عقل فرض نمود و دايرهء وسطيّهء مركزيّه را مشكوة دانست . و تفاوت ندارد مگر اين‌كه فرض شكل اول با اعتبار و ملاحظهء اول ، اقرب به فهم و حس است .