كه « من أتى النّاس بما لا يعرفون قالوا فيه ما لا يعلمون » « 1 » ؛ يعنى هركس كه سخن بگويد با مردم به طريقهاى كه آن طريقه را نمىشناسند و نمىفهمند ، پس مردمان مىگويند در حق او ، چيزهائى را كه نمىدانند ؛ يعنى نسبت كفر و تصوف و ادعاى الوهيت و نبوت و امامت به آنكس مىدهند . و سرّ اين حديث مشهور است ايضا كه « لو علم أبوذر ما في قلب سلمان لكفّره » « 2 » ؛ يعنى اگر بداند ابوذر ، آنچه در دل سلمان است ، از معارف و حكم ، هرآينه كافر مىداند او را يا مىكشد او را چنانكه در روايت ديگر ، « لقتله » دارد . و اين به سبب درك ننمودن ابوذر است مقام و مرتبهء سلمان را ؛ چونكه در شأن او ، « سلمان منّا أهل البيت » « 3 » گفتهاند و اين چند بيت ، كه منسوب به جناب امام زين العابدين عليه السّلام از اين باب است ، فرمودند :
انّى لاكتم من علمى جواهره * كى لا يرى الحقّ ذو جهل فيفتتنا
و قد تقدّم فى هذا ابو الحسن * الى الحسين و وصىّ قبله الحسنا
و ربّ جوهر علم لو ابوح به * لقيل لى انت ممّن يعبد الوثنا
و لا ستحلّ رجال مسلمون دمى * يرون اقبح ما يأتونه حسنا « 4 »
يعنى به درستى من پنهان مىدارم جواهر علم خود را ، تا اينكه نبيند حق را ، صاحب جهل ، پس فتنه درست كند . و به اين وصيّت سبقت گرفته است جناب امير صلوات اللّه عليه ، به جناب امام حسين عليه السّلام و پيش از او ايضا جناب امام حسن عليه السّلام اين وصيت را كرده است . و چه بسيار جوهر علمى كه اگر او را بروز بدهم هرآينه نسبت كفر به من داده مىشود و هرآينه حلال مىدانند مسلمانان خون مرا و مىبينند اين قتل مرا ، كه نفس الأمر بدترين معاصى است از جملهء حسنات خود .
و در حديث است كه مردى از امام جعفر عليه السّلام سئوال نمود كه چرا پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم على عليه السّلام را در بالاى كتف خود بلند نمود ؟ فرمودند : به جهت آنكه رفعت قدر او را به مردم بفهماند . پس گفت كه بيشتر از اين بفرما . فرمودند : كه تا مردم بدانند كه على عليه السّلام
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 78 ، ح 63 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 190 ، ح 25 .
( 3 ) . المحجة البيضاء ، ج 1 ، ص 65 .
( 4 ) . مشارق الأنوار ، ص 17 .