آگاه باش كه نه قسم اول و نه دوم ، هيچيك قابل تعليم نيستند و اهليت او [ را ] ندارند .
بعد فرمودند : يا مىيابم كسى را كه حريص است بر لذات نفسانيه و فرورفته است در آنها به طورى كه هرگز سير نمىشود و هميشه طالب و گرسنه لذات است و سلس الانقياد است مر شهوات را ، و به محضى كه ديد ، مىخواهد و نفس خود را نمىتواند ضبط كند و نگاه دارد . يا مىيابم كسى را كه شديد الحرص است بر جمع نمودن و ذخيره كردن مال ، به طورى كه گويا كسى بر سر او ايستاده است و او را ترغيب و تحريص مىكند . بعد فرمودند كه اين دو طايفه ايضا نيستند از راعيان و واليان و متوجهشوندگان دين . چيزى كه خوب به اين دو طايفه شباهت دارد ، حيوانهاى چرندهاند و اين دو طايفه مثل و شبيه آنهايند .
و خلاصهء كلام آن است كه چهار طايفهاند كه قابليت ندارند كه كسى به آنها علم تعليم نمايد و آنها را رئيس بر مردم قرار دهد : اول طايفهء فسقهء فجرهاند كه تحصيل علم براى ريا و خودنمايى و داماندازى عوام مىكنند از جهت مطالب و مشتهيات دينيه و دنيويه و دوم طايفهء صالحينند كه بصيرتى ندارند كه به غور و قعر علم برسند و بر اسرار او مطلع بشوند ، بلكه اكتفاى ايشان به ظواهر و سواحل است و از اين سبب زود شك عارض آنها مىشود به ادنى شبههاى از علميت و دانش خود در مىروند . و سيم طايفهاى هستند كه اين دو عيب ندارند و صالح و صاحب بصيرتند و لكن اسير نفس حيوانىاند و فرورفتهاند به سبب اسير بودن در لذات واهيهء فانيهء و هميّه . چهارم طايفهاى هستند كه از اين صفات سهگانه برىاند و صالح و صاحب بصيرتند و از لذات حيوانيه دست كشيدهاند و لكن به صفت رذيله و خصلت خسيسهء حب المال و حب الجمع و الادخار مبتلا هستند . پس قابل تعليم و حامل علم و رئيس مردمان كسى است كه منزه از جهل باشد و صاحب بصيرت و فؤاد و سرّ القلب باشد و از حكمت و موعظه ، او را نصيب و بهرهاى باشد و نفس او از آن سه خصلت خسيسهء ديگر طاهر و پاك باشد . و از اينجا دانسته شد كه هرگاه اين طوايف مذكوره قابل نيستند كه كسى به ايشان علمى را تعليم نمايد ، پس چگونه قابل اين هستند كه كسى با ايشان مكالمه و
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٦٠