مجادله نمايد . و از اينجا وجه تساهل نمودن بعضى از علما از تعليم نمودن و تدريس كردن بر تو معلوم شد .
زان آستان كه قبلهء ارباب دولت است * محروم بودن از عدم قابليت است
بعد فرمودند كه مثل اينكه ذكر كردم و به سبب اينكه گفتم كه حامل و قابل نيست ، علم مىميرد و از ميان برداشته مىشود . بعد استدراك فرمودند و بيان نمودند كه ارض اللّه ، خالى از حجت نمىشود و هميشه در هرجا حامل و قابل علم مىباشد ؛ هرچند كه نادر و كمياب باشد . و فرمودند خداوندا ، بلى خالى نمىماند زمين از شخصى كه برپا دارد حجت خداوند را ، و او يا ظاهر و مشهور است ، مثل ائمه عليهم السّلام و شيعيان خلّص ايشان و نوّابان آن جنابان كه پيش از ايام غيبت بودند ، و يا پنهان و مستور است ، مثل صاحب العصر و الزّمان صلوات اللّه عليه و شيعيان خلّص و نوّابان بىغلوغش آن جناب . بعد سبب لازم بودن حجت اللّه فى ارض اللّه را بيان فرمودند و فرمودند : تا اينكه باطل و پامال نشود حجتهاى خدا و دليلهاى روشن او . بعد فرمودند : و كجا هستند آن خوبان و آن عظيم القدران ، به خدا قسم كه آنها قليل العدد و عظيم القدر مىباشند و به واسطهء ايشان خدا ، حفظ مىفرمايد حجتها و دليلهاى واضح خود [ را ] ، و در هر قرنى كه بميرند پس مىسپارند آن علوم و حجج را به اشخاصى كه نظير و شبيه ايشانند و مىكارند تخم آن علوم را در دل ايشان . و آن عظيم القدران ، طايفهاى هستند كه هجوم نموده است بر ايشان علم ، به طورى كه مطلع بر علم لدنّى و حقايق اشيا و امور ، كماهى شدهاند و رفع حجب و استار از ايشان شده است و خود را متصل به عالم روح و راحت يقين نمودهاند ، و از اين سبب ، سهل شمردهاند گذشتن از امتعه و لذات فانيهء دنيا [ را ] كه اهل دنيا و متنعّمون او ، آن گذشتن را بسيار صعب و مشكل ديدهاند ، و انس گرفتند به آنچه از آن مستوحش مىباشند جاهلون ، كه عبارت است از اشتغال به طاعت اللّه و ذكر و ياد خداوند و ياد مرگ و امور آخرت و اشتغال به تربيت و مجاهده و تزكيهء نفس و امثال اينها كه جهله از آن مستوحش مىباشند .
بعد فرمودند كه آن طايفه مصاحبت با دنيا نمودند به بدنهايى كه روحهاى آن