است دل ايشان به نور علم و اعتماد ننمودهاند به مستند و ركن محكمى . و مراد آن است كه از بىمدركى و بىتميزى هر روزى تابع و پيرو مثل خود مىشوند و مقتداى حقيقى خود را نمىيابند و بر تبعيت او باقى نمىمانند . و اين قسم ، اهل مجادلهاند و حضرت اعتنايى به ايشان و فهم ايشان نفرموده است و آنها را از نوع عالم ، بلكه انسان نشمرده است .
بعد فرمودند : اى كميل ! علم و معرفت بهتر است از مال ؛ به جهت آنكه علم ، تو را نگاه مىدارد و مال بايد تو او را نگاهدارى بكنى ، و مال از انفاق نمودن و خرج كردن كم مىآيد و علم به انفاق نمودن و او را به غير گفتن زياد مىشود . اى كميل ! علم طاعتى است كه طاعت و فرمانبردارى خدا به آن مىشود و كسب مىفرمايد انسان ، به واسطهء او طاعت خداوند را در زندگى خود و خوبى گفتوگو و ذكر خير را بعد از مردگى خود . اى كميل ! مردند و مىميرند آنها كه مال دنيا را جمع نمودند و در خزانه كردند و علما باقى هستند مادام كه دهر و روزگار باقى است ؛ به جهت آنكه اشخاص ايشان هر چند كه بعد از مردن از نظرها پنهان و مفقود است ، لكن آثار و حكم و مواعظ ايشان در دلها مانده است و موجود است و به اين سبب گويا كه نمردهاند و باقى هستند .
بعد از آن ، دو مرتبه آه كشيدند و اشاره به سينهء مبارك خود نمودند و فرمودند كه به درستى و تحقيق كه در اينجا ، هرآينه علم فراوان و بىحدى مىباشد ، اى كاشكى از براى او حاملى و قابلى مىيافتم كه به او تعليم كنم . بعد فرمودند : كه بلى مىيابم كسى را كه صاحب فهم است و مىفهمد آنچه را من مىگويم و لكن استعمال مىكند علمى را كه آلت دين و وسيلهء تحصيل نمودن فوز و سعادات اخرويهء ابديه است ، از براى حظوظ و متاعهاى دنيويهء فانيه ، مثل مال و جاه و رياست و ميل نمودن مردم به او و امثال آنها ، و غلبه مىجويد به واسطهء علمى و نعمتى كه خدا به او داده است بر بندگان خدا و مىخواهد كه اموال و نفوس و فروج آنها را براى خود ضبط كند . يا مىيابم كسى را كه مطيع و منقاد حق است و اين مفاسد را ندارد ، لكن كم فهم و ضعيف النّفس است و بصيرت و بينايى در اطراف و جوانب علم ندارد ، و به اين سبب عارض مىشود شك در دل او به ادنى شبههاى و استقامت و پادارى ندارد . و بعد فرمودند :
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٥٩