شريعت است . و از اينجا است كه تعريف كردهاند او را به اينكه كلامى است كه آورده مىشود از براى اثبات حق و مذهبى در برابر خصمى و منكرى . پس اگر تعلق به اثبات حقوق ماليه داشته باشد نه مذهبيه ، او را « مخاصمه » گويند و اگر از براى مطلق نقض كلام غير آورده شود ، خواه به طريق حق آورده شود و خواه به باطل ، او را « ممارات » نامند .
و مجادله ، مثل موعظه ، بر دو قسم است : قسمى است كه او را مجادلهء بالّتي هي أحسن گويند ؛ يعنى به طريقهء نيكو ؛ چنانكه در آيهء سابقة الذكر مقيد بههمين قيد بود . و قسمى ديگر است كه او را مجادلهء به غير التى هى احسن گويند . اما قسم اول آن است كه طرفين مجادله ، هردو منصف و عالم به مقدمات دليل و كيفيت استدلال باشند و قصد طرفين ايضا احقاق حق يا ابطال باطل باشد تا آنكه از گفتوگوى طرفين ، حق از باطل جدا شود و حق و باطل معلوم گردد . و اگر انصاف يا علم به مقدمات دليل يا علم به كيفيت استدلال يا قصد طرفين ، احقاق حق و ابطال باطل نباشد ، پس آن قسم دوم مجادله است و ملحق به « ممارات » است و از جملهء محرمات است ؛ چنانكه در اخبار و آيات است . و فرموده است خداوند كه
وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
« 1 » ؛ يعنى و مجادله مكنيد اى مسلمانان ! با اهل كتاب مگر به آنچنان مجادله كه آن مجادلهء احسنى و طريقهاى نيكوى باشد .
و بدانكه مجادلهاى كه به طريق احسن باشد كه جايز باشد در اين زمان ، بسيار كم و نادر است ؛ به جهت آنكه اكثر طلبه و محصلين ، از علم و دانش خالىاند و احاطه و خبرگى چندانى ندارند كه عالم به مقدمات دليل و كيفيت استدلال باشند . و زياده بر اين ، مجموعشان ، صاحب اغراض نفسانيهاند ، از تفاخر و خودنمايى و بىانصافى و غلبه يافتن بر غير و طلب شهرت و رياست و امثال اينها ، كه از شدت ظهور و بروز آنها ، از ايشان ، در مجالس و محافل ، احتياج به شمردن و بيان نمودن نيست . پس ، از مكالمه و مجادله نمودن با ايشان حاصل نمىشود مگر ابطال حق . پس تا ممكن باشد ،
هامش
( 1 ) . عنكبوت : 46 .