تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
را علم اعلى و علم الهى گويند ؛ چون‌كه در آن معرفت به اللّه و صفات او حاصل مىشود و مشتمل بر اصولى چند ، مثل علم به خداوند و صفات و افعال او و علم به مقرّبان حضرت او كه به امر و فرمان او مبادى و علل و اسباب ساير موجودات شده‌اند ؛ چون عقول و نفوس و ملائكه و علم بر كيفيت مسخر بودن ما تحتات مر مافوقات و ارضيّات مر سماويات و علم به امور عامّه ، مثل وجود و عدم و حدوث و قدم و وحدت و كثرت و هويت و وفاق و خلاف و تضاد و قوّه و فعل و امثال اين‌ها و بر فروع و توابع آن‌ها مثل علم به نبوت و امامت و برزخ و معاد و تكليف و ثواب و عقاب و امثال اين‌ها و بعضى از اوقات ماعداى امور عامّه را ، به اسم علم الهى مخصوص مىسازد و علم به امور عامّه را فلسفهء اولى گويند ، يعنى علم تشبّه يافتن به موجود اول كه عبارت است از خداوند ، و فلسفه لغتى است يونانيّه به معنى تشبّه يافتن و متخلّق شدن به اخلاق اللّه است در علم و در عمل ، و چون اين علم سبب و واسطهء تشبّه مذكور است لهذا او را فلسفه گويند و به واسطهء آن‌كه موضوع اين علم در حقيقت خداوند است كه اول حقيقى است آن را وصف به اوّلى نموده‌اند و علم الهى و فلسفه هردو را علم مابعد الطبيعه گويند ؛ به جهت آن‌كه مرتبهء آن در تعليم و تكسّب بعد از علم طبيعى است ؛ چون‌كه در تعلّم و تكسّب از ممكنات و مخلوقيّهء طبيعيّه علم به واجب الوجود و به خداوند حاصل مىشود . و قسم دويّم كه علم به آن‌چه مفارق مادّه است در تعقّل نه در وجود ، آن را علم اوسط و علم رياضى گويند يا به جهت آن‌كه واضع اين علم اهل اشراق قلوبند كه اصحاب رياضت بوده‌اند يا به جهت آن‌كه فهميدن و ظفر يافتن به اين علم موقوف به رياضات و مجاهدات است به جهت خفا و دقت آن و يا به جهت آن‌كه حكما و اهل عقل اطفال را در ابتدا تحصيل علوم به اين علم رياضت مىدادند ، و مشتمل است بر اصولى چند كه علم به مقادير است كه آن را علم هندسه گويند و علم به اعداد است كه آن را علم حساب گويند و علم به اوضاع اجرام سماويّه است كه آن را علم هيأت گويند و علم به نسبت تأليفيّه است كه آن را علم تأليف گويند و چون در آوازها و صوتها به كار برده شود او را علم موسيقى گويند و بر فروغى چند كه علم مناظر است