تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
فطرى باشد و خواه مستفادى و كسبى ايضا باشد متنافى و متضاد مىباشند و طريقهء تحصيل و وسيلهء وصول به هريك از آن‌ها ايضا متنافى و متضاد مىباشد چنان‌كه سابقا و مكررا اشاره به اين مطلب شد . خلاصه ،
باده و مطرب و گل جمله مهيّاست ولى * عيش بىيار مهيّا نشود يار كجاست دلم از صومعه و صحبت شيخ است ملول * يار ترسا بچه و خانهء خمار كجاست « 1 »

تحفه : [ 15 ] ، [ حكمت و خطوه ]

خصلت نهم و دهم ، حكمت و خطوه است . بدان‌كه شخص عالم ؛ چون‌كه مالك ملكه علم و متنوّر به انوار آن گرديد هرآينه حاصل مىشود مر او را قوّه و حالتى كه به واسطهء آن عالم مىگردد در حقايق اشياء و به اوصاف و خواص و احكام آن‌ها و به ارتباط اسباب به مسببات و به اسرار انضباط نظام موجودات به همان نحو و نهجى كه نفس الامر و واقع و حقايق آن‌ها بر اين نهج مىباشد و اين قوّه و حالت را حكمت گويند ، پس نسبت حكمت به علم نسبت باطن است به ظاهر و نسبت حقيقت است به صورت و مرتبه حكمت مرتبهء عين اليقين و حقّ اليقين از مراتب علم است و مرتبه علم ، مرتبه علم اليقين از مراتب اوست و از اينجاست كه بعضى از حكما گفته‌اند كه علم ، معرفت به ظواهر اشيا است و حكمت ، معرفت به بواطن آن‌ها و عارف به ظواهر را عالم خوانند و به بواطن را حكيم دانند و به سبب اطلاع يافتن شخص عالم به واسطهء حصول قوّهء مذكوره بر بواطن و حقايق اشياء و منشرح شدن صدر او به نور علم و انشراق يافتن سرّ القلب و فؤاد او به ضياء عقل لازم افتاده است او را از حصول قوّهء ديگرى كه باعث شود و وادارد او را بر عمل نمودن به مقتضيات قوّهء اوّليّه مذكوره از روى شوق و رغبت بر نهجى ايضا كه نفس الامر و واقع اعمال بر آن مىباشد ، بايد كه باشد و در اين وقت انسانى كامل و حكيمى فاضل پيدا مىشود و از حدّ اكراه داشتن مر علم كه از لوازم بىاطلاعى بر حقايق است ، خارج مىگردد و داخل در حدّ طوع و رغبت نمودن بر عمل كه از لوازم اطلاع يافتن بر حقايق است ، مىگردد و در مصداق
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 40 .