كه عبارت است از علم به احوال كميّت و كيفيّت مبصرات بعيده و قريبه و اختلاف اشكال و اوضاع آنها و ايمن شدن از غلط نمودن چشم ، و علم مراياست كه عبارت است از علم به احوال خطوط شعاعيّه منعطفه و منعكسه و مواقع و زوايا و مراجع آنها و كيفيّت عمل نمودن مراياى محترقه به واسطهء منعكس شدن اشعهء آفتاب از آنها و نصب و محاذات آنها ، و علم اوزان و جرّ الاثقال و علم نقل مياه و مساحات كه از فروع علم هندسه است ، و علم حساب هندى ، چون جمع و تفريق و ضرب و قسمت و جبر و مقابله كه از فروع علم حساب است و علم زيجات و تقاويم و اسطرلاب كه از فروع علم هيأت است ، و علم به ساختن آلات غريبه مثل چنگ و طنبور و امثال آنها كه از فروع علم موسيقى است و مانند اينها .
و قسم سيم كه علم به آنچه ملابس مادّه است در وجود و در تعقل هردو ، آن را علم ادنى و علم طبيعى گويند ؛ به جهت آنكه موضوع اين قسم و آنچه بحث نموده مىشود از آن در او جسم طبيعى است كه چونكه طبيعت كه عبارت است از صورت نوعيّه اشرف اجزاء اوست ، او را جسم طبيعى گويند و مشتمل است بر اصول هشتگانه : اول علم به امور عامّه و مبادى متغيّرات و احوالى كه نه جميع اقسام طبيعيّات را شامل است مثل زمان و مكان و حركت و سكون و ماده و صورت و نهايت و لا نهايت و غير آنها و او را علم سماع طبيعى گويند ؛ دويم علم به اجسام بسيطه و مركبه و احكام بساط علوى و سفلى و آن را علم سماء و عالم گويند ؛ و سيم علم به اركان و عناصر و تبدّل صور مختلفه بر مادّه مشتركه و او را علم به عالم كون و فساد گويند ؛ چهارم علم به اسباب و علل و حدوث حوادث هوائى و ارضى از قبيل رعد و برق و صاعقه و برف و باران و زلزله و امثال آنها و آن را علم علوى گويند ؛ پنجم علم به مركّبات و كيفيّت تركيب و تحليل آنها و آن را علم معادن گويند ؛ ششم علم به اجسام ناميّه و نفوس و قوى و خدام آنها و آن را علم نبات گويند ؛ هفتم علم به احوال اجسام متحرّكه به حركت اراديّه و مبادى حركات و احكام نفوس و قوى و خدام آنها و آن را علم حيوان گويند ؛ هشتم علم به نفس ناطقهء انسانيّه و چگونگى تدبير و تصرّف آن در بدن و غير بدن و ساير احكام و حالات آن و آن را علم نفس گويند و از فروع اين قسم ، علم
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 493
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٩٣