صوفى را ندانستهاند كه آنها طايفهاى هستند كه به هيچوجه ، ايمانى و اعتقادى به شريعت ، بلكه به مرتبهء پيغمبر و ائمه عليهم السّلام ندارند و خود را صاحب مرتبهء مستقله و رأى مستقل مىدانند و حركات و سكنات و اقوال و اذكار ايشان به هيچوجه موافقت با عقل و شرع ندارد و در بدعت و رياست و دورى از خدا و رسول و جهل و ظلوميت ، ديگر ما فوق ندارند و شمهاى از حالات ايشان را بدايتا و نهايتا ، در كتاب صيد البحر ذكر نموديم .
خلاصه ، بعد از آنكه مىبينند كه هيچ رفتار و گفتار و كردار و اطوار اهل كشف و نور ، به طايفهء صوفيه موافقت ، بلكه مشابهت ندارد و همگى رفتار و كردار و عقايد و اقوال و اذكار ايشان ، موافق و مطابق عقل و نقل و كتاب سنت است و نهايت توسل و عجز و انكسار و فروتنى و خاكسارى و حسن معرفت به خدا و رسول و ائمهء هدى عليهم السّلام و حسنظن و خوبى نيت و پاكى سريرت ، بالنسبة به علماى حقانى و مجتهدين روحانى دارند و به غير از موافقت و مطابقت با فرمودهء خدا و رسول ، ديگر خصلتى و طريقهاى در ايشان نيست و نبوده است ، پس از راه ملعنت مىگويند كه اينها اهل تزويرند و حركات ايشان دام تزوير است و حقيقت ندارد ؛ و حال آنكه ، كار اهل تزوير و دام ايشان ، زود معلوم مىشود و سالهاى سال به يك منوال باقى نمىماند و حال آنكه بناى عقل و شريعت ، نه بر اين است ، بلكه چنين است ، كه از هركس كه هر آثارى و علاماتى ظاهر شود ، از آن آثار ، حكم به وجود آن حقيقت بكنند . و از اينجا است كه خداوند نهى فرموده است از تجسس به فرمودهء
وَ لا تَجَسَّسُوا
« 1 » و از ظن سوء به فرمودهء
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
« 1 » و نهى فرموده است اشخاصى را كه از جهت مستمسكيه خوردن و گرفتن اموال مردمان و ساير اغراض دنيويه ، مىگفتند به كسى كه سلام به ايشان مىكرد و آثار اسلام ، كه سلام است ، به ظهور مىرسانيد كه تو مسلمان نيستى به فرمودهء خود كه
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً
« 3 » ؛ يعنى ، مگوييد در حق كسى كه القا مىكند به سوى شما سلام را كه
هامش
( 1 ) . حجرات : 12 .
( 3 ) . نساء : 94 .