تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
نيستى تو مؤمن و مسلم . بعد از آن غرض و مرض ايشان را در گفتن اين سخن ، بروز داده است و فرموده است كه
تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا
« 1 » ؛ يعنى ، مقصود شما از انكار نمودن اسلام آن شخص ، آن است كه مىخواهيد عرض و متاع فانيهء حيات و زندگى دار دنيا را ؛ و آن سخن از راه حيله متمسك خود نموده‌اند نه اين‌كه فى الحقيقه در اسلام آن شخص شك داشته باشيد يا اين‌كه آثار كفر در او ديده باشيد . و مرتبهء ديگر به اين نامربوط تمسّك زدند كه اين طايفهء بىكتاب و بىمطالعه ، چگونه مىفهمند و اين نمىشود و حال آن‌كه گفته شد و معلوم گرديد كه اين قسم از علم ، به كتاب و اسباب و مطالعه و تعلّم ، حاصل نمىشود چه جاى آن‌كه به آن‌ها حاجت باشد ، با آن‌كه اين احمق‌ها ، تمام آثار دانستن و فهميدن را موافق آيات و احاديث و ادلّهء عقليه از اين طايفه مىبينند ، خواه در تقرير و خواه در تأليف و تحرير و خواه در خلا و خواه بر ملا . و اين اعظم آيه و بزرگ پيرايه‌اى است بر حقيقت داشتن فهم و علم ايشان و مؤيد بودن ايشان به نور و الهام الهى و چشيدن ايشان از كاس ربانى و تعلم گرفتن ايشان از عالم فوقانى و معلم روحانى .
المنة للّه كه در ميكده باز است * ز آن رو كه مرا بر در او روى نياز است خم‌ها همه در جوش و خروشند و ليكن * آن مى كه در آن‌جاست حقيقت نه مجاز است
و مىگويند كه جهت چه چيز است كه ما نمىتوانيم بىاسباب و بدون كتاب بفهميم . جواب آن است كه سر تا پاى تو مشغول به عالم سفلى است و سر و دماغ تو ، پر از تكبر و غرور و خودفروشى است . و سابقا ذكر شد كه اسباب حصول اين قسم از علم ، گذشتن از ماسوى اللّه است توسل و توكل و عجز و انكسار و فروتنى نمودن و به اخلاص و يك‌رنگى به خدمت مشغول شدن است .
بر در ميخانه رفتن كار يك‌رنگان بود * خودفروشان را به كوى مى فروشان راه نيست
آرى
از تو همه مستى و غرور است و تكبر * وز ما همه بيچارگى و عجز و نياز است
خلاصه ، اساس دين و طريقهء پيغمبر خود را برهم زدند و زير و بالا كردند و خود
هامش
( 1 ) . نساء : 94 .