تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
و اصطلاحى اين دو لفظ را ندانسته و نشنيده و بو و فهم نكرده‌اند ، پس يك مرتبه از روى جهل و من حيث لايشعر ، در صدد انكار نمودن اين طريقه از علم و فهم در مىآيند ؛ چون‌كه از سنخ و رشتهء منافقين هستند كه خداوند بيان حال ايشان را فرموده است كه
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ
« 1 » ؛ يعنى مىخواهند كه خاموش كنند نور خدا را به دهن‌ها و زبان‌ها و انكارهاى خودشان . و مرتبهء ديگر ، از راه حسد ، به اين شبهه تمسك مىنمايند كه اين مرتبه خاص پيغمبر و ائمه عليهم السّلام است و كسى با ايشان هم‌رتبه و هم‌وزن نمىباشد . و با آن‌كه تمام ادله ، چنان‌كه ديده شد ، هيچ دلالت بر اين خصوصيت ندارد ، ندانستند كه آن‌چه در پيغمبر و ائمه عليهم السّلام هست ، بايد شمه‌اى و بهره‌اى از آن در تبعه و شيعيان ايشان باشد . و آن‌چه در تبعه و شيعيان ايشان مىباشد از كمالات ، همگى سبب كمال و موجب فخر ايشان است ؛ از آن‌جا كه كمال رعيت ، دال بر كمال سلطان است و از ايشان است كه افاضه به دوستان شده است .
بدان صفت كه شه ملك را بود غالب * همان صفت كند اندر سپاه شاه سرايت
پس احدى با ايشان هم‌شقّى و هم‌وزنى نكرده است و وزن ، وزن ايشان است ؛ چنان‌كه آن‌چه در ايشان است از خدا است و كمال و قدرت خداوند است و با خدا هم‌وزن و هم‌شقّ نيستند .
از قد وى است آن‌چه مىدارد سرو * وز روى وى است آن‌چه مىدارد گل
و كى و كجا ديده شده است كه ملازمان و چاكران در اكثر اخلاق و سيرت ، مخالف و مغاير آقايان خود باشند يا آن‌كه اولادان در صورت و سيرت ، غير پدران باشند . پس هركس كه بهره‌اى از نور علوم و كمالات ايشان ، با او نيست و ندارد ؛ معلوم است كه از اولاد و چاكران آن جنابان نيست و از سنخ و سلسلهء دشمنان و اعداى ايشان است و علما ، همگى اولاد روحانيت آن جنابانند . و در علم اصول تعريف مجتهدين به اين شده است كه مجتهد ، كسى است كه بعد از علوم رسميه ، صاحب قوهء قدسيه باشد كه به واسطهء آن قادر باشد بر رد نمودن فروع را بر اصول . « 2 » و قوهء قدسيه ، همين نور است ؛
هامش
( 1 ) . صفّ : 8 . ( 2 ) . كفاية الأصول ، ج 2 ، ص 420 - 422 .