اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
« 1 » است از اهل اين علمند ايضا . و حديث « العلم ما يورث العمل و انّما العلم بالعمل » « 2 » و امثال آنها كه در مضمون آنها ، عمل را ، علامت و نشانهء علم قرار دادهاند و علمى كه غير اين قسم است او را نفى كردهاند و از درجهء علميّت ، او را انداختهاند ؛ ايضا اشاره به اين قسم از علم است . و بدان كه كشف و الهامى كه در زبان جهله و منكرين ، باير و داير است و نمىفهمند كه چه چيز است و چه حالت است ، عبارت از همينطور از علم است . و كشف در لغت عرب به معنى پرده از چيزى برداشتن است . « 3 » و الهام به معنى تكلم نمودن با كسى است به طور خفا و آهسته ؛ مثل وحى ايضا . « 4 » و اما در اصطلاح اهل علم ، پس كشف عبارت است از حاصل شدن دليل مطلوبى ، كه اين كس طالب آن است ، در دل او دفعة و بدون تفكر . « 5 » و او را حدس ايضا مىگويند . و چه بسيار اوقات مىشود كه اين كس ، به سبب جمعيت خاطر ، ظفر مىيابد در ساعت واحده ، چندين چندين مسئله كه غير آنكس ، آنها را در سالهاى متماديه ، نمىتواند فهميد . و اما الهام پس او ايضا عبارت است از حاصل شدن مطلوب به همينطور كه ذكر شد « 6 » ، لكن بدون اينكه اين كس ، طالب آن مطلوب باشد يا تصور آن كرده باشد .
و اين هردو معنى كه از براى اين دو لفظ است ، خواه لغوى آنها و خواه اصطلاحى ، بر تو محقق شد كه از حالات و كيفيات صاحب حكمت و نور اللّه است . و بر تو محقق شد ايضا كه حكمتى و اهل حكمتى يقينا مىباشند كه ايشان پسنديدهء خدا و رسولند و از جملهء اوليا و مقربانند . و اما اشخاصى كه در حق ايشان خداوند فرموده است كه
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
« 7 » با آنكه هرگز معنى لغوى
هامش
( 1 ) . فاطر : 28 .
( 2 ) . منية المريد ، ص 181 ؛ بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 40 ، ح 71 .
( 3 ) . لسان العرب ، ج 12 ، ص 102 .
( 4 ) . العين ، ج 4 ، ص 56 .
( 5 ) . معارف و معاريف ، ج 4 ، ص 1858 .
( 6 ) . همان ، ج 5 ، ص 2310 .
( 7 ) . بقره : 10 .