خصلت هشتم ، شرف است . هرچند كه رذل باشد ، يعنى آنكه صاحب علم در واقع و نفس الامر شريف و صاحب علوّ مرتبه است و كمال ذاتى و جوهريّت دارد ، هرچند كه در ظاهر پست مرتبه و بىجوهر باشد ؛ چونكه دانسته شد كه جوهريّت و كمال انسان در حقيقت به علم و معرفت است كه كمال ذاتى نفس است و اشرف و اقدم صفات خداوند است نه به غير آن از مال و منال و جاه و عزت و شرافت دنيويّهء عارضيّه كه از كمالات خارج از نفس است .
و از اينجاست كه چونكه يكى از صحابهء جناب امام جعفر صادق عليه السّلام عرض نمود به آن حضرت به طريق بيان واقع نه بهطور شكايت نمودن و نارضا بودن كه مردمان مرا به سبب علوم و معارفى كه دارم تكفير مىنمايند ، پس آن حضرت فرمودند كه اگر جوهرى در دست تو باشد و مردمان بگويند كه اين جوهر مهره است ؛ آيا از گفتن ايشان جوهر تو مبدّل به مهره مىگردد يا آنكه در قيمت جوهر تو نقصى بههم مىرسد ؟ پس عرض نمود كه خير . بعد از آن فرمودند كه اگر مهرهء در دست تو باشد و مردمان بگويند كه اين مهره جوهر است آيا از گفتن ايشان مهرهء تو مبدّل به جوهر مىگردد و به قيمت آن مىافزايد ؟ ، پس عرض نمود كه خير . بعد از آن فرمودند كه بعد از آنكه تو صاحب جوهر علم و نور معرفت باشى ديگرچه باك دارى از تكفير نمودن مردمان تو را . پس شرافت و علوّ مرتبيت در كمال و جوهريت قلب و نفس است نه در فضايل ظاهريه بدن و قالب و آنچه خارج از نفس است . عزيز من ، ز آميزش جسم و آلايش آنچنان گشتى از جوهر خويش غافل كه جان را به صد فكرت از تن ندانى ، ز هى فكر باطل ز هى جهل كامل .
و بدانكه معنى و مضمون اين دو خصلت ، قريب به يكديگر مىباشند ؛ چنانكه هر دو معنى با معنى هيبت و قربى كه ذكر شد متقارب مىباشند و ايضا بدانكه سرّ جمع فرمودن آن حضرت اين هشت خصلت را با اضداد آنها ، آن است كه صاحب اين خصلتها كه عبارت است از شخص عالم ، دو روى و دو جهت و صاحب قلب و قالب است و باطن او از عالم قدس و علوّ و متوجه و مشغول به خداوند و به دار آخرت است و قالب و ظاهر او از عالم رجس و سفل و متوجّه و مشغول به خلق و به دار
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 487
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٨٧