دنياست ، پس هر وقت كه باطن او كه مشغول به خداوند و به دار آخرت است متّصف به صفات الهيّه و اخرويه گردد لا محاله ظاهر او كه مشغول به خلق و به دار دنياست متّصف به صفاتى كه اضداد آنهاست ؛ مىگردد ، پس در حال سلامت ، سقيم و در حال قرب ، بعيد و در حال شرافت ، رذل و همچنين و بر اين قياس در جميع صفات مىباشد و از اين مقوله احاديث در مثل اين مقوله مقام بسيار است . از آن جمله كلام جناب امير عليه السّلام با كميل و تعداد فرمودن خصايص نفس قدسيّه و كليّهء الهيّه را كه فرمودند آنكه از خصايص نفس بقاست در فنا ، و نعيم است در شقا ، و فقر است در غنا ، و صبر است در بلا ، و عزّ است در ذلّ و از اينجاست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام در كلمات خود تمثيل دنيا و آخرت را به دو كفهء ميزان زدند و فرمودند كه زياد نمىشود قدر از كفّتين مگر به نقصان ديگرى و به مشرق و مغرب زدند و فرمودند كه اينكس به هرقدر كه قريب به يكى از آنها مىگردد به همان قدر بعيد از ديگرى مىشود « 1 » به دو ضرّه و دو هم شو زدند و فرمودند كه به هرقدر كه راضى مىنمائى يكى از آنها را ، به همان قدر به سخط در مىآورى ديگرى را و از اينجاست ايضا كه هركس كه زيرك و دانا مىباشد در امر دنيا ، هرآينه ابله و نافهم مىباشد در امر آخرت و بالعكس و سرّ حديث « اكثر اهل الجنة البلهاء » « 2 » و حديث « العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان » « 3 » و حديث « انما العاقل من وحد اللّه و عمل بطاعته » « 4 » كه در جواب شخصى رسيده است كه وصف مىنمود شخص نصرانى را به عقل و امثال آنها ، از اينجا معلوم مىشود و از اينجاست ايضا كه اهل دنيا ، چونكه اهل آخرت را مىبينند آنها را مجانين مىپندارند و اهل آخرت ، چونكه اهل دنيا را مىبينند آنها را شياطين مىپندارند و از اينجا معلوم مىشود ايضا كه علومى كه متعلّق به آخرت است ، خواه آنكه غريزى و فطرى باشد يا آنكه مستفادى و كسبى باشد يا علومى كه متعلق به دنيا مىباشد ، خواه آنكه غريزى و
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ص 150 ( سطر سوم بخشى از حديث را دارد ) .
( 2 ) . كشف الأسرار ، ج 8 ، ص 250 .
( 3 ) . اصول كافي ، ج 1 ، ص 11 ، كتاب العقل و الجهل ، ح 3 .
( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 158 ، ح 146 .