و حياء حمق ، فحياء العقل هو العلم و حياء الحمق الجهل » « 1 » يعنى حيا دو حيا مىباشد ، حيائى است كه از خصايص عقل است و حيائى است كه از خصايص حمق است ، پس حيا عقلى ، عين علم مىباشد و حيا حمق ، عين جهل است و رسيده است كه « لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق » « 2 » ، يعنى هيچ طاعت و فرمانبردارى براى هيچ مخلوقى در معصيت خالق نمىباشد و نبايد كه كسى از جهت حيا و شرم يا از جهت غرض و داعى ديگرى فرمان مخلوقى را ببرد يا آنكه فرمان او خلاف حكم و فرمان خدا باشد .
و رسيده است كه « من طلب مرضاة النّاس بما يسخط اللّه كان حامده من النّاس ذامّا و من آثر طاعة اللّه بغضب النّاس كفاه اللّه عداوة كلّ عدو و حسد كلّ حاسد و بغى كل باغ و كان اللّه عزّ و جلّ له ناصرا و ظهيرا » « 3 » يعنى هركس كه طلب بنمايد رضاى مردم را به عملى كه موجب سخط و نارضائى خدا باشد ، هرآينه مىگردد حمدكننده و ثنا نماينده او از مردمان ذمكننده و بدگويندهء او و هركسى كه اختيار بنمايد طاعت و فرمانبردارى خدا را با وجود غضب و نارضائى مردمان ، هرآينه كفايت و حفظ مىفرمايد خداوند او را از عذاب هر عدوّى و حسد هر حاسدى و ظلم هر ظالمى و مىباشد خداى عزّ و جلّ مر او را يار و نصير و پشت و ظهير ، و رسيده است كه « من ارضى سلطانا بسخط اللّه خرج من الدّين » « 4 » يعنى هركسى كه راضى بسازد سلطانى را به واسطهء متعرّض و مرتكب شدن آنكس سخط خداوند و عملى را كه خداوند به آن رضا نباشد ، هرآينه خارج شده است از دين خدا . پس شخص عالم در متعرّض شدن كثرت سؤال و تنطّق نمودن به امورى كه ظاهرا قبيح است در حال تحقيق مسأله و ايتان نمودن به آنچه خلاف رأى و رضا و خواهش و سليقهء مردمان است بلكه در نظر ايشان قبيح است در حال اجرا داشتن و عمل نمودن به مقتضاى علم خود ، در واقع و در حقيقت ، حيا از خداوند و از عقل
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ص 38 و اصول كافي ، ج 2 ، ص 106 ، ح 6 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 10 ، ص 227 و 356 .
( 3 ) . همان ، ج 97 ، ص 92 ، ح 87 .
( 4 ) . اصول كافي ، ج 2 ، ص 373 ، ح 5 .