چونكه اعمال به نيّات است نه به صورت و حديث « انّما الاعمال بالنيّات » « 1 » مشهور است . پس شخص عالم هميشه در عين قرب و طاعت و معيّت با خداوند و مستأنس با اوست هرچند به واسطهء كثرت عبادت متعارفه نباشد و از اين سبب است كه مستوحش از دنيا و ابناء دنيا شده است .
تو خانقاه خرابات در ميانه مبين * خودش گواست كه هرجا كه هست با اويم
و ايضا شخص عالم به سبب علم و معرفت مواقع اعمال و اوقات ، آنها را مىداند و چه بسيار از اوقات و احوال مىباشد كه مشغول شدن به عبادات راحج نمىباشد بلكه فعل آنها مرجوح و ترك آنها مطلوب و راجح مىباشد و جاهل را از اين مرحله خبرى نيست و چه بسيار مىشود كه مشغول به حالتى است كه آن حالت عين معصيت و موجب بعد و دورى از خداوند است و حال آنكه او را طاعت و عبادت و موجب قرب دانستهاند ، پس همان ترك نمودن عالم ، عبادات صوريّه را در آن اوقات و احوال عين عبادت و وسيلهء قرب اوست به خداوند و حديث « نوم العالم افضل من عبادة العابد » « 2 » مشهور است و مخفى نماناد كه چونكه لفظ قرب در حديثى كه مأخذ جداول سابقهء مسطور است كه اساس اين تحريات است مقيّد به قرب خداوند نيست ، لهذا احتمال مىرود كه مراد آن حضرت همه انواع قرب شخص عالم و بالنّسبه به همهكس باشد هرچند كه اظهر معانى همان قرب خداوند است ؛ چنانكه ذكر شد و لكن چون احتمال يك نوع ديگر از قرب مىرود و حقيقت ايضا دارد ، بيان آن نوع ديگر را مىنمائيم و مىگوئيم كه شخص عالم در واقع و نفس الامر ، قريب به بندگان و به مردمان است هرچند كه در ظاهر بعيد و معتزل از ايشان مىباشد ؛ چون رأفت و رحمت و عطوفت و شفقّت بالنّسبه به بندگان خداوند هرچند كه پسترتبه باشند ، لازم و واجب مر شخص عالم مىباشد و در حقيقت تمام من دون او رعيّت و اولاد روحانى ايشان مىباشند و از اينجاست كه از خصايص امام آن است كه به حال شيعيان خود و بندگان خدا مشفق و مهربانتر باشد از پدر و مادر ايشان به مراتب ، پس شخص
هامش
( 1 ) . همان ، ج 67 ، ص 211 ، ح 35 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 25 ، ح 82 .