تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
را كه مىخواهم رحم بفرمايم او را از دار دنيا ، نمىبرم مگر آن‌كه تمام سيئات او را پامال نمايم و طريق پامال نمودن سيئات او يا به سقمى است در بدن و يا به ضيق و تنگى است در معيشت او و يا به خوف و تشويشى است در امر ديناى او و اگر هنوز قدرى از گناهان او باقى مانده باشد تا وقت مردن ، هرآينه شديد مىگردانيم بر او سكرات موت را تا آن هم زايل گردد و ديگر گله در ميان من و او نباشد و برعكس اين فرموده است در حقّ بندهء كه نمىخواهد كه او را رحم بنمايد ، پس معلوم شد كه صحّت و سقم بدن را مدخلى در صحّت و سقم نفس و قلب كه اصل جوهر انسان است ، نمىباشد بلكه سقم بدن موجب صحّت و سلامتى قلب است و لطف به صورت قهرى است . آرى ،
چون شوم خاك رهش دامن بيفشاند ز من * ور بگويم دل بگردان رو بگرداند ز من عارض رنگين به هركس مىنمايد همچو گل * ور بگويم باز پوشان باز پوشاند ز من « 1 »
خصلت پنجم ، قرب است هرچند كه بعيد باشد ، يعنى آن‌كه صاحب علم در واقع و نفس الامر و در عالم قلب خود ، هميشه قريب و نزديك به خداى خود است هر چند كه در ظاهر و در عالم اعمال جوارح ، بعيد و دور باشد ؛ چون‌كه معنى قرب بنده به خداوند ، متّصف شدن اوست به صفات خداوند و هركس كه صفات الوهيّت در آن بيشتر است قرب او به خداوند بيشتر است و از اينجاست كه خاتم النّبيّين و ائمهء طاهرين عليهم السّلام مقرّب‌ترين تمام موجودات و مخلوقات سماويّه و ارضيّه‌اند و اشرف و اجمع و اقدم و اشمل جميع صفات خداوند به حسب مفهوم علم است ، پس هركس كه متّصف به صفت علم باشد ، قرب يافته است به خداوند به قرب اشرف و اجمعى و از اينجاست كه در احاديث تمام مردمان را به سه قسم فرمودند : « 2 » عالم و متعلّم و غثاء و فرمودند كه ما علمائيم و شيعيان ما متعلّمون‌اند و ساير مردم غثاءاند ، يعنى ارازل و اصاغر و بىرتبه‌گانند و اصل معنى غثاء ، كف و زباله و سخ و خار و خسى است كه در بالاى سيل و آب مىماند و بىقدر و بىمنفعت است .
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 416 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 187 ، ح 1 .