هويداست ، خصوصا در نظر و دلهاى ابناء دنيا و آنانى كه صاحب اين قدر از علم نيستند و لكن به شرط آنكه از سعداء و ابناء عقل بوده باشند تا آنكه به اقتضاء طينت و به حسب فطرت اصليّه ، عارف به مرتبهء علماء اهل علم باشند نه غير ايشان كه سجّين و ابناء جهل محض مىباشند و قابليّت قبول كردن و اثر نمودن هيبت اشخاصى كه هيبت و جلال ايشان هيبت واقعيّه و الهيّه است و يك نوع از فيوضات است ايضا ندارند ؛ چنانكه اثر نمودن هيبت اشخاصى كه هيبت ايشان الهيه نمىباشد بلكه هيبت و جلال ظاهريى دنيائى است در نظر و قلوب اشخاصى است كه طالب و معتقد به اين نوع هيبت مىباشند نه غير ايشان از صاحبان نور علم و اهالى شعاع عقل و اولوا الالباب كه عارف به بىحقيقتى و بطلان و بىحقّى آن مىباشند و طالب و معتقد به اين نوع از هيبت و جلال نيستند و مىگويند كه :
گر طنز مىنمايى وگر طعنه مىزنى * ما نيستيم معتقد مرد خودپسند
خصلت چهارم ، سلامت است هرچند كه سقيم باشد ، يعنى آنكه صاحب علم و نور بصيرت در واقع و نفس الامر عالم قلب خود ، صحيح و سالم و برى از علّت و سقم است هرچند كه در عالم ظاهر بدن و جوارح ، عليل و صاحب سقم طويل باشد ؛ به جهت آنكه ، آن چيزى كه صحّت و سلامت آن موجب كمال و سقم و علّت آن موجب نقصان اين كس مىباشد و مىشود آن نفس و قلب انسان است و صحت و سلامت آن از نور علم و ايمان ناشى مىشود و سقم و علت آن از جهل و كفر و ضلالت ناشى مىگردد و سلامتى ، اكمل و انفع از علم و ايمان نمىباشد و مرض و علّتى ، اشدّ و سختتر از جهل نمىباشد .
و امّا صحّت و سلامت بدن و قالب ، پس اعتنائى به شأن آن نيست و او را اعتبارى نمىباشد ، بلكه او را از جهت انواع بلاها و محنتها و تعبها و تحمّل نمودن شدّتها خلق كردهاند و بلا و علّت و سقيم آن را موجب كفّاره گناهان و رفع درجات و قبول شدن اعمالى كه نكرده است بلكه به محض نيّت سابقه بر حالت علّت و سقم بوده است قرار دادهاند و سبب اقبال نمودن او بر خداوند و مناجات نمودن با او گردانيدهاند و انين و نالهء او را در حال سقم و مرض بهجاى تسبيح و تهليل قبول فرمودهاند علاوه بر آنكه