چندين اهل خانه از خانههاى مدينه بودند و خود آن اشخاص مطّلع بر كفالت و عطيّهء آن جناب نشدند تا آنكه آن جناب وفات يافتند و ديدند كه آنچه در شبهاى تار به در خانهء ايشان مىآمد ، منقطع شد ، پس دانستند كه كفيل ايشان و صاحب آن عطيّها آن جناب بوده است و مكررا اشخاص در زمان حيات آن جناب اذيّت به آن حضرت مىرسانيدند و نسبت بخل و لئامت و كمشفقتى به آن جناب مىدادند و مع ذلك عطيهء خود را به ايشان نمىفرمود و خداوند ايضا فرموده است كه
إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
« 1 » ، يعنى اگر ظاهر بنمائيد شما صدقات و عطيّههاى خود را ، پس خوب است آن و اگر مخفى بداريد آنها را و بدهيد او را به فقراء و مستحقّين و در غير محلّ آن به سبب رضا و مدح نمودن مردمان ، صرف نكنيد ، پس آن اخفا داشتن بهتر است از براى شما و موجب غفران ذنوب و كفّارهء گناهان شما مىشود و در احاديث مشهوره ايضا مبالغهء بسيار در اخفاء و ستر آن رسيده است حتّى آنكه فرمودهاند كه عطيّه بايد چنين داده شود كه دست چپ خود عطاكننده خبردار از عطيّهاى كه به دست راست داده است ، نشود . خلاصه اين سيرت و اين خصلت كه مستلزم بخل ظاهرى است از خصايص علم و اهل علم است نه غير آن ، ذوق اين باده ندانى به خدا تا نچشى .
خصلت سيم ، مهابت است هرچند كه مهين باشد ، يعنى آنكه صاحب علم در واقع و نفس الامر صاحب هيأت و جلال است هرچند كه در ظاهر ضعيف و حقير و بىجلال باشد ؛ چونكه هيبت و جلال خدائى كه به عقل رسيده است از همان نوع هيبت ، عارض شخص عالم شده است به واسطهء اشراق فرمودن عقل بر او به شعاع علم و نور ايمان و در حقيقت اين هيبت و اين جلالت از همان نور علم و ايمان است و هيبة الهيّه است و از اينجاست كه در حديث رسيده است كه « الايمان هيوب » همچنان كه رسيده است كه « المؤمن هيوب » و هيبت جناب امير عليه السّلام مشهور و معروف است با آنكه آن حضرت مزاح كه موجب قلّت هيبت است ، بسيار مىفرمود و همچنين هيبت باقى حضرات ائمه عليهم السّلام و هيبت علماء حقيقى در نظرها و در دلها ايضا پيدا و
هامش
( 1 ) . بقره : 271 .