كه بخيل باشد ، يعنى آنكه صاحب علم در واقع و نفس الامر بخشنده و فيض رساننده است هرچند كه در ظاهر بخيل و بىبخشش و بىفيض باشد ؛ به جهت آنكه شخص عالم به وجود شخص و نور علم خودش بخششها و فيضهاى باقيه و غير فانيه به مردمان بالنسبه به تمام امور دنيويّه و دينيّه ايشان در زمان حيات و بعد از ممات مىرساند ؛ چنانكه قبل از اين دانسته شد و منطوق آيات و اخبار است و جود و كرم حقيقى ، عبارت است از همينكه بخشش و فيض اين كس از امورات باقيه و صالحه باشد نه از اموال فانيه فاسده و از اينجاست كه در حديث رسيده است كه نيست خير در زندگانى مگر براى دو نفر ، عالم مطاع و مستمع واع ، يعنى شنونده « 1 » ، و رسيده است كه عالمى كه منتفع بشوند مردمان به علم آن افضل و بهتر است از هفتاد هزار شخص عابد « 2 » و نسبت دادن بهترى آن به اين عدد به سبب آن خورده و اندك رايحهء علمى است كه در عابد ايضا مىباشد چونكه علم به كيفيّت عمل را لااقل بايد داشته باشد و الا هيچ نسبتى ما بين علم و عمل نمىباشد و از آنجائى كه نظر مردمان به اموال و امتعهء دنياى فانيه است و از آن صدور نمىيابد ؛ چونكه بىمال و بىمنال است ، لهذا او را بخيل مىپندارند و ايضا چونكه به سبب نور علم و اطاعت فرمودن او مر خداوند و اخلاصدارى او در اعمال و بودن منبع و عطاء او در راه خدا ، جاى و محلّ بخشش و عطا را مىبينيد و در بعضى از مواقع ندادن را تكليف مىداند و در هرجا كه دادن را تكليف مىداند عطيّه و بخشش خود را پنهان مىدارد ؛ چونكه غير از رضاى خداوند ، ديگر رضاى كسى در نظر او نيست و از ريا و سمعه ، خالى و مبرّاست و از اين جهت ، مردمان مطّلع بر باطن امر او نمىشوند لهذا او را بخيل مىبينند ؛ چنانكه معلوم و معهود از سيرت رسول اللّه و ائمهء اطهار عليهم السّلام و علما و صالحين است و مشهور است كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مردمان را امر به دادن خمس و زكات نمود و خود هرگز خمس و زكات را نداد ؛ چونكه هرگز مالك نصاب و آنقدر از مال كه خمس يا زكات به آن تعلّق بگيرد ، نشد و جناب على بن الحسين عليهما السّلام در مدت حيات خود متكفّل ارزاق
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 168 ، ح 12 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 18 ، ح 45 .