تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
فرمودند كه استماع مىنمايند قول را و بعد از آن ، احسن آن را تابع مىشوند بنابر غالب است ؛ چون‌كه اختلاف كه سبب احسنيّت و غير احسنيت مىباشد غالبا از تعدّد و از خارج فهم اين كس به‌هم مىرسد و الا اگر خود يك شخص بخصوص ، شقوق مسأله را فرض نمايد و بعد از آن احسن آن‌ها را تابع شود از غير اين‌كه از كسى استماع نمايد ايضا داخل معنى آيه و مقصود از آن مىباشد .

تحفه : [ 14 ] ، [ خصلت‌هاى مترتب بر علم ]

و اما خصلتهائى كه مرتّب بر خصلت علم مىگردد و منشعب از آن مىشود و از آثار و خصايص صاحب اوست ، پس بر وفق جداول مسطوره ده خصلت است : اول ، غناست هرچند كه فقير باشد ، يعنى آن‌كه صاحب علم در واقع و نفس الامر ، غنى و بىنياز از غير است هرچند كه در ظاهر فقير و محتاج به غير باشد ؛ به جهت آن‌كه به واسطهء نور علم و بصيرت نافذهء خود حقايق و بواطن اشياء را فهميده است و دانسته است كه آن‌چه سواى خداوند و سواى چيزى است كه مرتبط به خداوند است در معرض فناء است و همگى آن‌ها اسباب و آلت غرور و فريب است و حقيقت ندارد و به اين سبب ميل و رغبت به آن‌ها نمىكند بلكه اعراض از آن‌ها مىنمايد و زاهد در آن‌ها مىباشد و غناى حقيقى ، عبارت است از همين معنى كه نخواستن و ميل و حاجت نداشتن نفس است مر چيزى را و از اينجاست كه خداوند اغنى الاغنيا است ؛ چنان‌چه فقر حقيقى ، فقط عبارت است از خواستن و ميل داشتن نفس مر چيزى را با وجدان و يافتن آن و فقير حقيقى و ظاهرى هردو ، عبارت است از خواستن و ميل داشتن به نفس مر چيزى را يا فقدان و نيافتن آن و فقرى كه در حديث « الفقر سواد الوجه في الدّارين » « 1 » و در حديث « كاد الفقر ان يكون كفرا » « 2 » رسيده است ، اشاره به اين دو قسم از فقر است كه منبع و مأخذ هردو قسم جهل است كه تعبير از آن در احاديث ايضا به فقر شده است و مراد از فقرى كه در حديث « الفقر
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 69 ، ص 30 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 69 ، ص 29 ، ح 26 و از امالى الصدوق ، نقل كرده است ص 177 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 474 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي