تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
يك عصرى و بالنّسبه به قومى رسولان يا امامان مىباشند و مثلا يكى مىگويد كه رسول و امام بايد كه معصوم باشد و ديگرى مىگويد كه نمىبايد . پس مستمع صاحب بصيرت مىفهمد كه اشخاصى كه دانسته شد كه مستعد به استعداد ما فوق استعدادات قومها و رعيتهاى خود هستند و به قدر استعداد هريك از ايشان ، عقل مرتبط به ايشان است به جميع ارتباطات به نحوى كه از مرتبهء قوم خود ترقّى دارند و از حظوظ شهوانيّه و غضبانيّهء ايشان خارج و مرتفع‌اند و به سبب نقصان مرتبه مردمان و رعايا بود كه لازم شد كه ايشان واسطهء فيوضات باشند و دانسته شد ايضا كه عقل جوهرى است كه كامل در جميع صفات و خالى و برى از تمام نقايص است ، لا محاله آن اشخاص صاحب عصمت و مصون و محفوظ از خطا و زلل و غلط و سهو و نسيان مىباشند ، پس قول اول را احسن مىبيند و تابع مىگردد . و مثلا يكى مىگويد كه رسيدن به جميع فيوضات خداوند بايد كه به واسطهء رسول يا امام باشد و ديگرى مىگويد كه نبايد و فيوضات بدون وساطت رسول يا امام به بندگان مىرسد . پس مستمع صاحب فطانت از آن‌جا كه فهميد و دانست كه رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم يا امام رابطه و واسطه است و منزلت ايشان بالنّسبه به بندگان منزلهء روح است بالنّسبه به جوارح و اعضا ، پس مىفهمد كه رسيدن فيوضات خداوند به بندگان بدون وساطت رسول يا امام ممتنع و محال است ؛ مثل امتناع و محال بودن رسيدن فيوضات خداوند به جوارح و اعضا بدون وساطت روح ، پس قول اول را احسن مىبيند و عقيدهء خود مىنمايد و تابع آن مىشود . و مثلا يكى مىگويد كه عالمى و دارى مىباشد كه او را معاد گويند و تمام خلايق بعد از مردن و فانى شدن از اين عالم و از اين دار ، بايد كه عود به آن دار بنمايند و ديگرى مىگويد كه نمىباشد و خلايق به همين مردن و فانى شدن بالكليه فانى مىگردند و ديگر عودى و محلّ بازگشتن از براى ايشان نمىباشد . پس مستمع صاحب علم از آن‌جا كه قدرت و حكمت و عدالت خداوند را فهميده است و اوضاع و حالات خلايق را در اين عالم كه دار دنياست ؛ ديده است ، هرآينه مىفهمد كه آمدن خلايق در اين عالم و چند روزى به تصديع و مشقّت و نقصان مرتبه و ذلّت گذرانيدن و بعد
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 472 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي