تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
مىداند و مىفهمد كه خداوند از آن‌جا كه وجود آن از غير نيست و به ذات خود موجود است و در صفات كمال از غير مستغنى و بىنياز است نه جاهل و نه محتاج و نه مكره و نه مضطرّ از جانب غير مىباشد ، پس قبيح را مرتكب نمىشود و در همه چيز طريقهء عدالت را مىفهمد كه احسن از اين دو قول قول اول است و آن را تابع مىشود و عقيدهء خود مىنمايد . و مثلا يكى مىگويد كه حسن و قبح هيچ امرى به عقل ما ادراك نمىتوان نمود و ديگرى مىگويد كه مىتوان نمود . پس مستمع صاحب بصيرت مىفهمد كه فيما بين خداوند و بندگان او ، رابطه و واسطهء مىبايد و بودن آن خدا و ماسواى آن بنده بدون رابطه و واسطهء نمىشايد و مىفهمد كه رابطه و واسطه بايد كه مربوط به دو طرف باشد ، پس مىفهمد كه يك جوهرى را اوّلا خداوند خلق فرموده است كه مظهر آثار و تمام صفات كمال اوست و به واسطهء آن فتح باب ارتباط را به ساير موجودات نموده است و آن جوهر به تمام موجودات بعد از مرتبهء وجود آن‌ها ارتباط دارد ، پس در بعضى به ارتباط وجود عامى و در بعضى به ارتباط وجود خاصّى معدنى و در بعضى با اين دو ارتباط به ارتباط وجود خاصّ نباتى و نموّى و در بعضى با اين سه ارتباط به ارتباط وجود خاص حياتى و حركتى و در بعضى با اين چهار ارتباط به ارتباط وجود خاص شعورى و ادراكى معقولات و مغيبات ، پس مىفهمد كه هر موجودى كه ارتباط آن با او به طريق ارتباط شعورى و ادراكى معقولات است لا محاله آن موجود ادراك حسن و قبح كه از جمله معقولات و مغيبات است به قدر حوصله شعور و ادراك خود مىنمايد و مىفهمد آن‌كه آن موجود انسان است و آن جوهر عقل مىباشد . پس مىفهمد كه حسن و قبح اشياء را به عقلى كه در ماست كه بنى نوع انسان مىباشيم فى الجمله و به قدر عقل هريك از ما مىتوان ادراك نمود ، پس قول دويّم را احسن مىداند و عقيدهء خود مىنمايد و تابع آن مىشود . و مثلا يكى مىگويد كه در هر عصرى رسولى يا امامى فيما بين خدا و بندگان مىبايد و ديگرى مىگويد كه نمىبايد . پس مستمع صاحب بصيرت مىفهمد كه رابطهء مذكوره فيما بين خدا و بندگان بايد كه در تمام امور ايشان باشد ؛ چون‌كه استقلال و
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 470 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي