مىدهند و مرتبهء ايشان ، مرتبهء حيرت و تقليد و تبعيّت نيست بلكه مرتبهء استقلال و بصيرت است ، بعد فرمودند كه آن جماعت آنچنان اشخاصى هستند كه هدايت فرموده است خدا ايشان را خاصه ، نه غير ايشان و ايشانند كه بخصوص صاحبان لبّ و مغز و علم و عقل مىباشند نه ديگران .
و احاديث ايضا در اين مضمون بسيار است از آن جمله حديثى است كه روايت نموده است او را حسن بن جهم از جناب امام رضا عليه السّلام و گفته است كه ذكر نموده شد در نزد آن جناب ارم و حالات شيعيان و اصحاب خودمان و امر عقل پس آن جناب فرمودند كه « لا يعبؤا باهل الدّين ممّن لا عقل له » « 1 » يعنى اعتنا كرده نمىشود به اهل اين دين ، يعنى دين اسلام و تشيّع از اشخاصى كه نمىباشد از براى ايشان عقلى كه به واسطهء آن تفرقهء حق و باطل را بنمايند . پس حسن بن جهم عرض نمود كه فداى تو شوم در ميان ما اشخاصى هستند كه قائل و معتقد به اين دين و به طريقهء تشيّع مىباشند و در اعتقاد ايشان شكّى و ريبى و نقصى نمىباشد و لكن نيست در ايشان آن عقلها و بصيرتهاى نافذه كه به واسطهء آن حق را از باطل و حسن را از قبيح تميز نمايند و تفرقه بدهند ، مراد آن است كه اعتقاد نمودن ايشان به اين دين به محض تقليد و تبعيّت ديگران بوده است نه از روى تعقّل و بصيرت خود . پس آن حضرت فرمودند كه « ليس هولاء ممّن خاطب اللّه انّ اللّه خلق العقل فقال له اقبل فاقبل و قال له ادبر فادبر فقال و عزّتى ما خلقت شيئا احسن منك او احبّ الى منك بك اخذ و بك اعطى » « 2 » يعنى نيستند اين اشخاص از جمله كسانى كه خداوند خطاب به ايشان نموده باشد و اعتنا به شأن ايشان كرده باشد ؛ به دليل و به جهت آنكه خداوند خلق فرمود عقل را بعد از آن فرمود مر او را كه اقبال بنما ، پس اقبال نمود و فرمود او را كه ادبار بنما ، پس ادبار نمود . بعد از آن فرمود كه قسم به عزّت خودم كه خلق ننمودم چيزى را كه نيكوتر از تو و محبوبتر به سوى من از تو باشد ، به واسطهء تو مىگيرم و به واسطهء تو مىدهم ، يعنى به واسطهء قلّت و نقصان تو خيرات و سعادات و درجات ، قليل و ناقص و پست مىشود و به واسطهء كثرت و كمال تو ،
هامش
( 1 ) . اصول كافي ، ج 1 ، ص 27 و 28 ، كتاب العقل و الجهل ، ح 32 .
( 2 ) . همان .