تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
خيرات و سعادات و درجات كثير و كامل و بلند مىگردد . پس اعتنائى به شأن اين اشخاص و به علم و معرفت انسان نيست و چنان‌كه داخل شده‌اند در امرى به غير بصيرت ، خارج خواهند شد از آن به غير بصيرت ايضا ، بلكه اعتنا به شأن و به علم و معرفت كسانى است كه داخل در هر امرى كه مىشوند و آن را اعتقاد مىكنند و معروف و حق مىدانند يا آن‌كه خارج از هر امرى كه مىشوند و آن را منكر و باطل مىدانند دخول و خروج ايشان هردو از روى بصيرت باشد تا آن‌كه از آن امرى كه حق و معروف ديده‌اند هرگز خارج نشوند و در آن امرى كه باطل و منكر ديده‌اند هرگز داخل نشوند ؛ چنان‌كه عقل و مضمون حديث و نقل است
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » .
يا رب آن شاه‌وش ماه‌رخ زهره‌جبين * درّ يكتاى كه و گوهر يك دانه كيست مىدمد هركسش افسونى و معلوم نشد * كه دل نازك او مايل افسانهء كيست بادهء لعل لبش كز لب من دور مباد * راح روح كه و پيمان ده و پيمانهء كيست « 2 »
و بدان‌كه بايد و لازم است كه مثالى چند از براى استماع نمودن اقوال و تابع شدن و اعتقاد نمودن احسن آن‌ها ، چنان‌كه مضمون آيهء مذكوره است بيان نموده شود تا آن‌كه طريقهء آن ، خوب واضح و هويدا گردد . پس مىگوييم مثلا يكى مىگويد وجود خداوند واجب است و ديگرى مىگويد كه واجب نيست و عالم و موجودات به خودى خود ، موجود و برپاست ، پس مستمعى كه صاحب نور علم و هدايت خداوندى است به نور علم خود مىفهمد كه احسن اين دو قول ، قول اول است ؛ به جهت آن‌كه مىفهمد كه وجود هر موجودى يا واجب است و عين ذات اوست و از غير آن نيست و يا ممكن است و خارج از ذات و از غير اوست و خالى از اين دو نيست و مىفهمد كه ممكن ، عبارت است از چيزى كه وجود و عدم بالنّسبه به ذات او مساويست ، يعنى هم مىشود كه موجود بشود و هم مىشود كه نشود ، پس ممكن از جانب ذات خود وجود ندارد و به طريق اولى لازم است كه موجد و آفرينندهء غير خود ايضا نباشد و بنابراين لازم مىآيد كه اگر وجود خداوند واجب الوجود كه وجود آن ذاتى است و از غير
هامش
( 1 ) . نور : 35 . ( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 89 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 468 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي