تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
شد ؛ يعنى خداوند مىفرمايد كه تقرب نمىجويد به سوى من ، بندهء من به چيزى كه محبوب‌تر باشد به سوى من از واجبى كه بر بنده‌ام واجب گردانيده‌ام و به درستى كه بنده مقرّب مىشود به نزد من و به سوى من ، به واسطهء گذاردن و مشغول شدن به نوافل و مستحبات تا حدى كه محبوب من مىشود و من او را دوست مىدارم . پس هر وقتى كه او را دوست داشتم ، مىگردم من گوش او ، آن‌چنان گوشى كه مىشنود به او ، و مىگردم من چشم او ، آن‌چنان چشمى كه مىبيند به او ، و مىگردم زبان او ، آن‌چنان زبانى كه حرف مىزند به او و مىگردم دست او ، آن‌چنان دستى كه مىزند به او . اگر اين بنده بخواند مرا ، پس اجابت مىكنم او را و اگر سؤال نمايد از من چيزى را ، پس عطا مىكنم به او ، آن‌چيز را . كافى است كلام به طول انجاميد .
غبار سمّ سمند است كز زمين برخواست * ز اهل ميكده فرياد آفرين برخواست

تحفه : [ 4 ] ، [ طرق كسب حكمت ]

بايد دانسته شود كه اين قسم از فهم ، كه طور حكمت است ، به تعليم و تعلم و درس خواندن و طلب نمودن از افواه الرجال ، حاصل نمىشود ، بلكه اين موهبت و عطيهء خدائى است از براى مؤمنين و دوستانى كه مشغول نساخته‌اند بواطن خود را به غير حبيب خود و خداى خود .
أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ
« 1 » .
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض * ورنه هر سنگ و گلى لؤلؤ و مرجان نشود
و حديث « ليس العلم بكثرة التّعلم بل انّما العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء » « 2 » اشاره به اين قسم از علم است ؛ يعنى حاصل نمىشود علم و حكمت ، به بسيارى درس خواندن و تعليم گرفتن ، بلكه اين است و جز اين نيست كه علم و حكمت ، نورى است كه مىاندازد خداوند ، آن نور را در دل هركس كه علم به قابليت و حسن نيت و خوبى سريرت او ، داشته باشد و مشيت او تعلق بگيرد . و علما كه در آيهء
إِنَّما يَخْشَى
هامش
( 1 ) . زمر : 18 . ( 2 ) . جامع الأسرار و منبع الأنوار ، ص 513 رقم 1051 .