و بر تو محقق است كه هر وقتى كه انسان ، حقيقت چيزها را دانست و فهميد و علم او ، به سرحد يقين رسيد ؛ ديگر تجاوز نمودن او ، از حدود اللّه و معصيت كردن و تساهل در طاعت نمودن و از خدا غافل گشتن ، و به غير او ، مشغول گرديدن و امثال اينها ، معنى ندارد . و الحال سرّ معناى
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 1 » معلوم شد ؛ يعنى هركس كه به او داده شود حكمت ، پس به تحقيق كه به او داده شده است خير بسيارى ؛ به جهت آنكه وقتى كه حقايق را فهميد و ديد و از حقگزارى و حق گفتارى و حق اعتقادى بيرون نرفت و سرتاپاى او ظاهرا و باطنا ، مشغول طاعت و رضاجويى خداوند شد ، پس در اين صورت ، دار آخرت را و جنت را ، مالك مىشود و آخرت و جنت را كه مالك شد و به دست آورد ، دنيا و متاع دنيا ، ذليلا و مقهورا در تحت او درمىآيد ؛ چنانكه مضمون حديث قدسى است كه « يا دنيا اطيعى من خدمنى و احرمي من خدمك » « 2 » ؛ يعنى خدا فرموده است به دنيا كه اى دنيا ! طاعت بنما كسى را كه در خدمت من مشغول باشد و محروم بنما كسى را كه در خدمت تو مشغول باشد .
و اين نوع سخن كنايه است از آنكه خلقت و جبلّت دنيا را چنين كردهاند كه تابع آخرت و اهل او باشد . و در اين وقت ، از جملهء اشخاصى مىشود كه خداوند در حق ايشان فرموده است كه
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً
« 3 » ؛ يعنى بعضى از بندگان ، طايفهاى هستند كه مىگويند ، يعنى به زبان حال و استعداد ، نه قال فقط ، كه خداوند ! عطا فرما به ما در دنيا چيزهاى خوب و در آخرت چيزهاى خوب را و الحال معناى حديث « العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان » « 4 » معلوم شد . و حقيقت معناى حديث مشهورى كه در كافى است كه « ما يتقرّب الىّ عبدى بشىء احب ممّا افترضت عليه و انّه ليتقرب الىّ بالنوافل حتّى احبّه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها ان دعانى اجبته و ان سئلنى اعطيته » « 5 » ايضا معلوم
هامش
( 1 ) . بقره : 269 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 203 ، ح 40 .
( 3 ) . بقره : 201 .
( 4 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 11 ، ح 3 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 352 ، ح 8 .