كردن مىباشد سلب نموده مىشود از آن ايمان ، پس وقتى كه برخواست ردّ كرده مىشود ايمان او بر او . مراد بازگشت نمودن حالت ادراكيّه و تعقّليّهء اوست مر قباحت زنا كردن كه در وقت اشتغال به آن به سبب غلبهء شهوت زايل و مغلوب و مستتر شده بوده است و از آن جمله فرمودند به ابى بصير كه « انّ القلب ليكون الساعة من الليل و النّهار ما فيه كفر و لا ايمان كالثوب الخلق امّا تجد ذلك من نفسك ثم يكون النّكتة من اللّه فى القلب بما شاء من ايمان و كفر » « 1 » يعنى به درستى كه دل انسان هرآينه مىباشد در ساعتى از شب و روز كه نيست در آن نه كفر و نه ايمان ، مثل پارچهء كهنه و شبيه به پارچهء گوشت خاييده چنانكه در حديث ديگر است آيا نمىبينى تو اى ابا بصير اين حالت را از نفس خودت و بعد از آن مىباشد تأثير دادن و فيض بخشيدن از جانب خداوند در دل انسان به هر تأثيرى كه بخواهد از ايمان يا كفر و از آن جمله فرمودند كه « انّ اللّه خلق قلوب المؤمنين مطوية مبهمة على الايمان فاذا اراد استثارة ما فيها نضحها بالحكمة زرعها بالعلم و زارعها و القيّم عليها رب العالمين » « 2 » يعنى به درستى كه خداوند خلق فرموده است قلوب مؤمنين را در حالتى كه پيچيده شده است و مجهول واگذارده شده است بر ايمان . پس هرگاه كه اراده بفرمايد بيرون آوردن و بروز دادن ايمانى را كه در آن دلها پنهان و مبهم نموده است ، مىباشد آن قلوب را باب حكمت و زرع مىفرمايد آنها را به تخم نور علم و زراعتكننده و قيّم و ولى بر آن دلها ربّ العالمين است لا غير . و آنچه قبل از اين ذكر شد كه مراد از ايمان ، همان نور علم و از كفر ، همان ظلمت جهل است از اين دو حديث معلوم مىشود .
و اما مراتب قلّت و كثرت و سهام و درجات علم ، پس به حسب اختلاف يافتن استعدادات و حاصل شدن شروط و مرتفع شدن موانع حصول آن ، ايضا مختلف و متكثّر مىباشد . پس در يكى ضعيف است و در ديگرى قوى و در يكى يك سهم است و در ديگرى سهمين و
لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ
« 3 » و در ديگرى سه سهم و در ديگرى
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 420 ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 421 ، ح 3 .
( 3 ) . نساء : 11 و 176 .