تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
همان نمىشود ؛ چنان‌كه در انبياء و اولياء است و طبيعت و مزاج ايشان بر خلاف طبيعت و مزاج غالب مردمان ، طاقت اين نوع از اشراق كلّى را دارد و منجر به همان و بىقرارى نمىشود و در هرجا كه عشق و جنون و امثال اين‌ها تصريحا يا تلويحا گفته‌اند ، مراد ايشان همين حالتى است كه ذكر شد مثلا گفته‌اند كه ؛
عقلم از خانه بدر رفت و اگر مى اين است * نيست معلوم كه در خانهء دينم چه شود « 1 »
و گفته‌اند كه :
روز اول كه به استاد سپردند مرا * ديگران را خرد آموخت مرا مجنون كرد
و گفته‌اند كه :
نشان اهل خدا عاشقى است با خود دار * كه در مشايخ شهر اين نشان نمىبينم « 2 »
و گفته‌اند كه :
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجّاده روان دربازم « 3 »
و مراد ايشان از خرابات و دير مغان و امثال اين‌ها ، همين عالم و همين دير است كه اين‌كس را خراب و ديرنشين مىنمايد و چون‌كه حرقت و سوزشى دارد اصحاب آن را مغان خوانند از آن‌جا كه مغ ، آتش‌پرست را گويند و بدان‌كه اول مرتبهء عشق ، استحسان و نيكو دانستن چيزى است ، بعد از آن ، قرب به اوست ، بعد از آن ، ودّ است ، بعد از آن ، محبّت است ، بعد از آن ، خلّت است ، بعد از آن ، هواست ، بعد از آن ، عشق است ، بعد از آن ، تيم و هلم است و آن آخر درجه و اعلى مرتبه است كه اين كس را خراب و خراباتى مىكند و خلاصهء اين مطلب بالعرض عارض شد و از جملهء مقصود اصلى ما در اين مقام نبود ، پس برمىگرديم بر بيان مقصود اصلى خود و مىگوييم كه ؛ و در ديگرى بعضى از اوقات ثابت است و در بعضى از اوقات ديگر زايل مىگردد و اين ايضا يا به سبب اختلاف يافتن طينت و عوارض عالم طبيعت است در اصليّه و
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 242 . ( 2 ) . همان ، ص 371 . ( 3 ) . همان ، ص 347 .