مبدئيّهء علّيّين و سجّين ؛ از قبيل آنكه مدتى كافر بوده است و بعد مؤمن شده است يا آنكه مدتى مؤمن بوده است و بعد كافر شده است و هريك از اين دو حالت كه خاتمهء امر آنكه حالت موت است بر آن قرار گيرد ، همان حالت طينت و ذاتى آن بوده است و حالت ديگر از عوارض عالم طبيعت آن بوده است و يا به سبب اختلاف يافتن اعتدال و انحراف طبيعت و مزاج است ، پس در وقت اعتدال طبيعت و صفاء مزاج ، اشراق عقل و نور علم در صاحبان آن ثابت و برقرار مىباشد و در وقت انحراف طبيعت و كدرت مزاج زايل مىگردد ؛ از قبيل مجانين به جنون ادوارى و اشخاصى كه در غفلت معصيت مىباشند مادام كه در غفلت و معصيتند و از قبيل اطفال و كودكان و بعضى از زنان و امثال آنها كه حركات ايشان بر وفق حكم عقل و امر نفس ناطقه و قوّهء عاقله نمىباشد و آيات و احاديث در تمام اين مضامين مذكوره بسيار است ؛ از آن جمله فرمودهء حضرت موسى بن جعفر عليهم السّلام در وقتى كه صغير السّن بودند و با آن جناب چند گاو و گوسفند بود كه مشغول به چرانيدن و چوپانى نمودن آنها بودند و رسيدند به يكى از اصحاب جناب والد خود ، پس آن شخص گفت به آن حضرت كه اى كودك آيا نمىبينى كه چه مىكند پدر تو با ما ، امر مىفرمايد ما را به چيزى ، بعد از آن نهى مىفرمايد ما را از آن . امر فرموده است ما را به آنكه تولىّ بنماييم با خطّاب ، بعد از آن نهى نموده است ما را از آن و امر فرموده است ما را به آنكه او را لعن نمائيم و براءت از او بجوئيم . پس آن حضرت فرمودند كه « انّ اللّه خلق خلقا للايمان لا زوال له و خلق خلقا للكفر لا زوال له و خلق خلقا بين ذلك اعاره الايمان يسمّونه المعارين اذا شاء سلبهم و كان ابو الخطاب ممن اعير الايمان » « 1 » ، يعنى به درستى كه خداوند خلق فرموده است خلقى را از براى ايمان و هرگز زوالى از براى ايمان نمىباشد و خلق فرموده است خلقى را از براى كفر و هرگز زوالى از براى كفر ايشان ايضا نمىباشد و خلق فرموده است خلقى را در ما بين ايمان و كفر و عاريه داده است به ايشان ايمان را و ناميده مىشوند اين قوم به اسم معارين و هر وقت كه خدا بخواهد هرآينه سلب مىفرمايد ايمان را از ايشان و ابو الخطاب از جمله كسانى است كه عاريه داده شده است ايمان به او .
هامش
( 1 ) . اصول كافي ، ج 2 ، ص 418 ، ح 3 .