كلامك فذاك الذى يركبّ عقله فى بطن امه و امّا الذى تكلمه بالكلام فيقول اعد علىّ فذاك الّذى يركب عقله فيه بعد ما كبر و هو يقول لك اعد علىّ » « 1 » يعنى آنچنان شخصى كه تكلّم مىنمايى با او به بعضى از كلام خودت ، پس مىشناسد تمام كلام تو را ، پس آن شخصى است كه سرشته شده است نطفهء او با عقل و امّا آنچنانكه شخصى تكلّم مىنمائى با او ، پس استيفا مىنمايد تمام كلام تو را و بعد از آن جواب مىدهد تو را بر همان نهج كلام تو ، پس آن شخصى است كه تركيب نموده شده است عقل او در او و در شكم مادر او و اما آن شخصى كه تكلّم مىنمائى با او به كلام خودت ، پس مىگويد به تو كه اعاده بنما و دو مرتبه بگو ، پس آن كسى است كه تركيب نموده شده است عقل او در او بعد از آن بزرگ شده است ، پس از اين جهت نمىفهمد و مىگويد كه اعاده نما و دو مرتبه بگو .
اى در رخ تو پيدا انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان صد حكمت الهى
كلك تو بارك اللّه در ملك دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطرهاى سياهى
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * ملك از توست و خاتم فرماى هرچه خواهى
در حشمت سليمان هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهى « 2 »
و اما مراتب ثبات و زوال آن ، پس مختلف مىباشد ايضا به حسب اختلاف استعدادات محال و قابليّات اشخاص و صواحب آن . پس در يكى هميشه ثابت و برقرار است و هرگز زايل نشده است و نمىشود و نخواهد شد ؛ به سبب آنكه ذات و طينت و عوارض عالم طبيعت او ، هردو از جوهر عقل و اعلى علّيّين است و طبيعت و مزاج آن به او اعتدال صفا مىباشد ايضا از قبيل انبياء و اولياء و ساير علماء و مؤمنين و عباد اللّه الصالحين و در ديگرى هرگز ثبات نيافته و هميشه زايل بوده و مىباشد و خواهد بود ، تا به سبب آنكه ذات و طينت و عوارض عالم طبيعت او ، هردو از جوهر جهل و عالم سجّين و اسفل السافلين است و مناسبتى با جوهر عقل و اشراق انوار آن ندارد ؛ چنانكه سابقا تحقيق اين مطلب شد از قبيل كفّار و منافقين و يا به سبب آنكه طبيعت و مزاج عالم طبيعت او ، از اعتدال و صفا ، بيرون و داخل در انحراف و كدرت
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 97 ، ح 10 .
( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 503 .