اجتماع يافتن دو ضدّ از قبيل سواد و بياض و قديم و حادث بودن مثلا ، محال است و از اينجا و از اين سبب حاصل مىشود مر نفس را كيفيّت راسخهاى كه او را ملكه گويند از براى منتقل شدن و دريافت كردن مر كليّات و معقولات را و حكما اين مرتبه را « عقل با ملكه » گويند ؛ به جهت سبب شدن اين حالت مر حاصل شدن ملكه را .
مرتبهء سيّم آن است كه حاصل مىشود مر نفس را قوّت و قدرتى كه بر كسب نمودن و فهميدن هرقدر كه بخواهد از كليّات و معقولات را و اين مرتبه را عقل بالفعل گويند ؛ به جهت حصول قوّه و قدرت قربيّت بر فعليّت فهميدن و دانستن ، پس گويا كه بالفعل فهميده و دانسته . و در نزد شرع و در آيات و احاديث تعبير از اين دو مرتبه به ايمان و به روح ايمانى و به سكينه و كلمة التقوى و به ثور و نكته و امثال اينها شده است .
مرتبهء چهارم آن است كه حاصل مىشود نفس را قوّت و قدرتى به سبب اعراض نمودن آن از شواغل جزئيّات و صوارف محسوسات بر فهميدن و استخراج نمودن كليّات و معقولات را به طورى كه غفلت و نسيان از هيچ كدام از آنها از براى آن نباشد و جميع را به طريق جمعيّت بداند و اين مرتبهء را مرتبهء « عقل مستفاد » گويند ؛ به جهت استفاده نمودن نفس جميع كمالات را از مبادى عاليه و عقول فعّاله و اين آخر مرتبه حصول و وجود علم است كه مخصوص است به انبياء و اولياء ، و تعبير از آن در نزد شرع به « روح القدس » و به روح عصمت و به كليّه الهيّه شده است .
و امّا مراتب اوقات وجود و تعلّق آن به نفس ، پس مختلف مىشود به حسب اختلاف يافتن اوقات حصول قابليّت و استعداد ، پس در يكى در عالم صلب پدر به آن تعلّق گرفته و مىگيرد ؛ چونكه پدر او عالم و از اهل علم بوده است و نطفه كه از آن حصول يافته و بههم رسيده و در صلب آن قرار و جاى گرفته در همان وقت حصول و استقرار ، مستعدّ به استعداد فيض عقل و قابل به قابليت تعلّق نور علم بوده است و در يكى ديگر در عالم رحم مادر به آن تعلّق مىگيرد ؛ چونكه مادر او عالم و از اهل علم بوده است و در ديگرى در هردو عالم به آن تعلّق گرفته و از اينجاست كه در احاديث رسيده است كه نصف علم به ميراث و نصف ديگر به تكسّب نمودن است و در كلمات حلكاء و عرفا رسيده است كه « ولد العالم نصف العالم و ولد الطبيب نصف الطبيب » و
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٥٤