آن است ؛ از قبيل حور و قصور و غلمان و ولدان و مأكل و مشرب و كثرت خدم و حشم و باغ و بوستان و امثال اينها ، پس جزاء علوم و معارفى كه متعلّق به حقيقت و طريقت و ذاتى نفس است جنّت روحانى و نفسانى است و جزاء آنچه متعلّق به شريعت و كيفيّت اعمال و خارج از نفس است و جزاء خود اعمال جنّت جسمانى است .
تاج شاهى طلبى گوهر ذاتى بنماى * ور خود از گوهر جمشيد و فريدون باشى
نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن * ورنه چون بنگرى از دايره بيرون باشى
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * كى روى ره ز كه پرسى چه كنى چون باشى
تحفه : [ 12 ] ، [ مراتب نور علم ]
بدانكه از براى نور علم از حيثيّت وجود و به حسب حصول ، مراتب مىباشد و به حسب وقت وجود و حصول و تعلّق آن به نفس ايضا مراتبى مىباشد و به حسب قلّت و كثرت و سهام و در جان آن ايضا مراتبى مىباشد . امّا مراتب و وجود و حصول آن چهار مرتبه است :
مرتبهء اول ، آن است كه بعد از تكميل نفس نباتى و حيوانى و احساس نمودن نفس جزئيّات را به واسطهء حواس ظاهره پنجگانه حيوانيّه ، مستعد مىگردد به يك نوع استعدادى از براى درك نمودن و دانستن آن كليّات را به واسطهء شعاع عقل و نور علم ، و در نزد حكما تعبير از اين مرتبه ، به « عقل هيولايى » و در شرع به « عقل فطرى و مطبوعى » شده است و اين ، اول مرتبهء حصول و وجود نور علم و اشراق علمى عقل است و محض استعداد و قابليّت مر حصول نور علم است لا غير و از اين سبب است كه وصف او را به هيولايى كه به معنى استعداد محض است ، كردهاند .
و مرتبهء دويّم آن است كه حاصل مىشود مر نفس را قوّهء معرفت و علم به مابه الاشتراك و مابه الامتياز ، يعنى علم به آنچه جزئيات محسوسه در آن اشتراك دارند و به آنچه ، آنها به واسطهء آن از يكديگر ممتاز مىشوند ، پس در اين وقت عالم به مفهومات كليّه مىگردد يا تصوريّه ؛ از قبيل حرارت و برودت مطلق و سياهى و سفيدى مطلق و امثال آنها ، يا تصديقيّه از قبيل حكم نمودن و عالم شدن به اينكه