تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
دنيا و حقيقت آن و بعد آن از خداوند و مبغوض بودن آن و فناء و غرور و فتنه و زينت و ستم بودن و محلّ عبور و مرور بودن آن و معرفت به شياطين عداوت و غلّ و غش داشتن و طريقهء تصرّف و تقرّب و معيّت آن‌ها با بنى آدم و معرفت به حقيقت موت و حيات و عالم قبر و برزخ و سؤال منكر و نكير و ساير اوضاع و احوال آن و امثال اين‌ها كه از معارف آفاقيه متعلقيّهء به انفسيّه است و از قبيل علم و معرفت به معاد و دار آخرت و بقاء و ابديت آن و معرفت به جنّت و نار و صراط و ميزان و شفاعت و مقام محمود و حوض و طوبى و نشر دواوين اعمال و تجسّم اعمال و تكمّل آن‌ها و ملازم بودن آن‌ها مر انسان را و ساير اوضاع و احوال و امثال آن‌ها از مغيبات و معارف معاديّه است كه از توابع انفسيّه و الهيّه هردو است . پس جميع اين‌ها را به چشم باطن و به نور عقل و علم كه از خصايص انسانيّه است بايد شناخت نه به حواس ظاهره كه از خصايص حيوانيّه است و به طريق اجمال آن است كه انسان در اين دار دنيا كه دار تجارت و زراعت اوست بايد كه خود را و خدا را و دنيا و آخرت و شيطان را بشناسد و الا تجارت آن خاسر و زراعت آن خايس و سفر آن بىمنفعت و خضران بىخير و بىبركت بلكه پر از شرور و عذاب و اذيّت خواهد بود ، پس خدا را به الوهيت و ربوبيّت و عظمت و قدرت و عدالت و حكمت و قهر و غيرت و غضب و نقمت بشناسد و حافظ مر حدود و حرمات و اوامر و نواهى آن و شاكر بر نعماء و صابر بر بلا و راضى به قضاء و تعظيم‌كنندهء جنابش و شايق و راغب به ثوابش و خائف و راهب از عذاب و عقابش باشد و خود را به عبوديّت و اسيريّت و حقارت و بىقدرتى و بىاختيارى و نادانى و بىقدرى و به آن‌كه عبد مملوكى است كه « لا يقدر على شئ و هو كل على مولاه » « 1 » بشناسد و در انقياد و عبادت و ذلّ و مسكنت و جهد و رياضت و صدق سريرت و حسن‌نيّت و خطرت و مناجات و نجات و اخلاص و خلاص و دست از خود و هوا و ارادهء خود برداشتن و بالكليّه تسليم وجه و ذات خود را الى اللّه نمودن ، تساهل و تغافل ننمايد و بالا جمال خود را بىتفاوت به مثل غلامان سياه زرخريد در جميع حركات و سكنات و توقّعات و ارادات قرار بدهد
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 24 ، ص 187 ، ح 2 .