آفتاب منفتع نمىشود و فايده نمىبيند ؛ چنانكه در وقتى كه بصيرت ظاهريّه باشد و ضياء آفتاب نباشد هرآينه به نور چشم ظاهر ايضا منتفع نمىشود و فايده نمىبيند .
بعد از آن ، بيان ثمره و غايت امر ايشان را نموده و فرموده است كه طايفهء كفار مثل طايفهء مؤمنين و متّقين رستگار و فايز نمىباشند بلكه ثمره و غايت امر ايشان به جهنّم مىباشد و از براى ايشان عذاب عظيمى است ؛ چونكه واسطه فيما بين جنّت كه غايت امر رستگاران و جاى فوز و رحمت است و ما بين جهنّم كه غايت امر كفّار و گرفتاران و جاى بوار و نقمت است ؛ نمىباشد چنانكه در بدايت امر واسطه فيما بين عليين و سجّين و هدايت و ضلالت نبود . پس مرجع ابناء عقل و اهل عليين و صاحبان نور علم و هدايت به سوى فوز و جنّت است و مرجع ابناء جهل و اهل سجّين و صاحبان ظلمت جهل و ضلالت به سوى نقمت جهنّم است .
و بعد از آن شروع در توصيف و تعريف و بيان نمودن حالات و علامات اهل نفاق كه طايفهاى مىباشند كه در عالم ظاهر جوارح حركات و سكنات خود را با حركات و سكنات ابناء عقل و اهل نور و ايمان شبيه و موافق مىسازند و در عالم باطن قلوب در عقايد و نيّات ابناء جهل و اهل ظلمت و كفر و سجّين مطابق مىباشند ، نمودند و فرمودند كه بعضى از مردمان مىباشند كه مىگويند در زبان و در ظاهر جوارح خود كه ما ايمان آورديم به خداوند و به روز آخر و معاد و ما از ابناء عقل و ادراككنندگان مغيبات و معقولات مىباشيم و حال آنكه نيستند ايشان از ايمانآوردندگان و درك كنندگان عالم غيب بلكه خدعه و حيله مىنمايند با خداوند و با اشخاصى كه ايمان آوردند و از ابناء عقلند و حال آنكه خدعه و حيله نمىنمايند ايشان مگر با نفسهاى خودشان ؛ چونكه نفوس و ذوات خود را به اين حيلها و خدعهها از جملهء رستگاران و فوز يابندگان مىپندارند با آنكه ميزان نجات و فوز نفوس به بواطن و نيّات است نه به ظواهر و حركات ، پس مرجع حقيقى ايشان در دار معاد كه دار حقيقى است و محل ظهور حقايق و بواطن است ببوار و نقمت است و لكن آنها شاعر و خبردار از آنكه اين رفتار و گفتار خدعه نمودن با نفس خود است ، نمىشوند ؛ چونكه اين امر ايضا از عالم بواطن و غيوب است و درك نمىنمايد مگر كسى كه از اهل عقل باشد نه از جهل .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٤٧