تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
كفّار و منافقين كه از عالم حيوانيّت محضند و در باطن بهرهء از انسانيت و عقل علمى اخروى ندارند ، در ظاهر به صورت انسان مىباشند . پس ميزان انسانيّت به وجود نور علمى و شعاع عقلى است كه مرتبط به عالم غيب حقيقى و اخروى باشد و ميزان حيوانيّت به عدم آن است و صورت را در اين ميزان مدخلى نمىباشد . و بعد از آن سبب و بدايت ايمان آوردن و درك نمودن طايفهء متّقين غيبيات و ثمره و غايت ايمان و درك ايشان را بيان نمودند و فرمودند كه آن طايفهء متّقين كه ايمان به مغيبات دارند و منتفع به نور و ضياء قرآن مىشوند ؛ به جهت آن است كه مشتمل مىباشند به حسب بدايت بر يك نوع هدايتى و راه يافتن از جانب پروردگار خودشان و ايشانند كه به حسب ثمره و غايت رستگاران و فوزيابندگان به امورات باقيه سرمديه مىباشند نه غير ايشان و مراد از مشتمل بودن ايشان به حسب بدايت بر يك نوع از هدايت ، مشتمل بودن ايشان است بر همان نور علمى كه از اشرف آثار و اعزّ خصايص و علامات عقل است كه واداشته است ايشان را بر ايمان آوردن به مغيبات و درك نمودن معقولات به چشم عقلى كه همان نور علمى است ايضا و بعد نفى خصلت و سلب خاصيّت مزبوره را از كفّار نموده و فرموده است كه به درستى كه اشخاصى كه كافر شده‌اند مساوى است بر ايشان و يكسان است در نزد ايشان آن‌كه انذار بفرمائى تو ايشان را يا آن‌كه انذار نفرمايى و ايمان نمىآورند ؛ چون‌كه انذار و تخويف نمودن پيغمبر مر ايشان را به امورى است كه آينده و غايب از حواسّ ايشان است و قوّهء عاقله و نور علمى كه به واسطهء آن درك آن‌ها را بنمايند به حسب بدايت در ايشان نمىباشد از آنجا كه ايشان از ابناء جهل و اهل سجّين مىباشند نه از ابناء عقل و اهل عليّيّن و همين معنى را بيان نموده و فرموده است كه ختم و مهر نموده است خداوند بر دلهاى ايشان و بر گوشها و چشمهاى ايشان ، غشاوت و پردهء عظيمى مىباشد ، پس دلهاى ايشان مفتوح نمىگردد و منفذى نور براى رسيدن شعاع عقل و نور علمى ندارد و از اين جهت ، چشم و گوش ظاهر ايشان ايضا رابطه و راهى به دلهاى ايشان نمىباشد و مثل ايشان در منتفع نشدنشان به نور نبوّت و انذار و تخويف پيغمبر در عالم باطن به مثل شخص كور است در عالم ظاهر كه چون‌كه بصيرت ظاهرى ندارد ، هرآينه به نور و ضياء