مىنمايد بر آن ، عقل است و ناشى مىشود از عقل ، زيركى و فهم و حفظ و علم و به واسطهء عقل كامل مىگردد انسان و عقل دليل و راهنما و آلت بينائى و مفتاح امر اوست .
پس هرگاه كه بوده باشد تأييد و كمك عقل او از نور ، هرآينه مىباشد عالم و حافظ و ذاكر و فطن و فهيم ، پس مىداند به اين سبب كيفيّت و چگونگيها را و علّتها و جهلتها را و منبع و بدايتها را و مىشناسد كسى را كه نصيح و خيرخواه اوست و كسى را كه غش دارد و بدخواه اوست ، پس هرگاه كه شناخت اينها را مىشناسد مجرى و محل و عالم سير كردن و طريقهء رفتن خود را و آنچه را كه بايد با آن مصاحب و متّصل باشد و آنچه را كه نبايد از آن مجانب و منفصل باشد و خالص مىسازد وحدانيّت را از براى خداوند و اقرار نمودن به طاعت و فرمانبردارى او را . پس هرگاه كه كرد اين كار را ، بوده است درككننده و يابنده آنچه را كه فوت شده است و گذشته است و واردشونده بر آنچه آينده است و مىشناسد عالمى را كه او در آن است و مىداند كه او از براى چه در اينجا مىباشد و از كجا مىآيد و به كجا مىرود و اينها از خاصيّت تأييد نمودن عقل و اشراق فرمودن نور علمى اوست . پس حيات و سعادت و انسانيّت و كرامت مر كسى راست كه به قدر آنچه در اين حديث است ستون و دعامت و نصيب و بهره از فيض عقل و نور علمى آن داشته باشد و اگر نداشته باشد ، پس لااقل شايق و طالب تحصيل نمودن آن باشد و الا از روى تلهّف و به طريق تأسّف ، ترنّم نمايد و بگويد :
علم اگر اين است و عالم اين و فهم و فطنت اين * الوداع اى علم و تقوا الوداع اى عقل و دين
و از تقريرات مذكوره و از مضمون اين حديث ، معلوم مىشود كه بعد از آنكه عقل ارتباط و علاقه به وجود اهل و ابناء خود كه از بنى آدمند ، بههم رسانيد و عوالم معدنيه و نباتيّه و حيوانيّه آنها را به اتمام انجاميد و آنها را مستعد به استعداداتى كه ماوراء استعدادات اوليّه آنهاست ، گردانيد ؛ ثانيا علاقه فهم و دانش و ارتباط علم و بينش را كه عبارت است از كيفيّت نورانيّه و حيات نشاهء عقلانيّه مذكوره ، به آنها بههم مىرساند و به واسطهء آن غيببينى و ادراك نمودن اين كس مر كليّات و معقولات را كه ماوراء عالم محسوسات و شهادات است ، حاصل مىگردد و به اين واسطه انسان از حيوان جدا مىشود و ابناء عقل و عليّين از ابناء جهل و سجّين ممتاز مىگردند ؛