نيست كه علم منحصر در سه نوع از علم است يا آيهء محكمه يا فريضهء عادله يا سنّه قائمه و آنچه غير و سواى اين سه نوع است ، پس آن فضل است و چنانكه محقّقين از اصحاب ما ( ره ) فهميدهاند و بيان نمودهاند آيهء محكمه اشاره به علم حقيقت و معارف الهيّه است كه اوّلا و بالّذات از آيات محكمه و علامات يقينيّه صنع او حاصل مىشود و فريضهء عادله اشاره به علم طريقت و تهذيب اخلاق است كه بر همهكس فرض و واجب است و ثمرهء آن تعديل نمودن اخلاق و صفات و ملكات نفس است و سنّت قائمه اشاره به علم شريعت و حدود و احكام و مسايل حلال و حرام است و مراد از فرمودهء آن حضرت كه آنچه سواى اين سه قسم از علم است ، پس آن فضل است يا آن است كه بعد از تحصيل نمودن اين سه نوع از علم ديگر اگر تحصيل چيزى نموده بشود ، هرآينه از فضايل انسان است ؛ چونكه علم به هرچيز بهتر از جهل به آن خواهد بود و يا آن است كه علم به ماسواى اين سه نوع ، داخل فضولاتى است كه لا يضّر و لا ينفع است و عاقل طالب آن نمىباشد و معنى دويّم انسب است به فرمودهء آن حضرت كه آن علمى است كه ضرر نمىرساند به كسى كه جاهل به آن باشد و نفع نمىرساند به كسى كه عالم به آن باشد ؛ چونكه اين عبارت بعينها ، معنى و مقصود از فضول است نه از فضل .
خلاصه آن است كه نور و هدايت و خوشى و سعادت مر كسى است كه در اين عصر و زمانها متنبّه به ضلالت اين نوع از اشخاص و اين صنف از مشتغلين به علوم كه دز حديث سابق الذّكر آنها را به اسم جبّارين ناميدهاند و به صفت ازاله كردن حقّ را به باطل وصف نمودهاند ، بشود و از طريقهء ايشان دورى و از مصاحبت و مجالست ايشان ، مهجورى اختيار كند ؛ چونكه از طريقه و عهد خدا و رسول و ائمّه عليهم السّلام بيرون رفتند و طريقهء معهودهء جاهليّت و تبعيّت خواهشهاى نفسانيّه را پيشه گرفتند
رفيقان چنان عهد صحبت شكستند * كه گويى نبوده است خود شنائى
بياموزمت كيمياى سعادت * ز هم صحبت بد جدائى جدائى « 1 »
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 508 .