تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
متكالب شدند و خود را
كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 1 » نمودند و قوهء غضبيّه را در طرف تفريط به سرحدّى رسانيدند كه از حدّ جبن و احوال كودكان و زنان ايضا تعدّى و تجاوز نمودند . بلى در كيفيّت رداءت و غضب نمودن بر بزرگان و اشخاصى كه محل غضب و مخالفت نيستند بلكه محل طاعت و اقتدا نمودن مىباشند يا غضب نمودن بر اسراء و ضعفاء و اشخاصى كه عفو و صفح از ايشان مطلوب است او را قوى ساختند و به اين وسيله و به واسطهء قيل‌وقال و نقل اقوال و تفاخر و جدال ، اسم خود را عالم گذاردند و خود را از اهل علم و حلم دانسته‌اند و علما و حلما را بدنام و گمنام نموده‌اند و تارك و منكر مطلق علم تهذيب اخلاق و طبابت روحانيّه شدند و صاحبان و عاملان اين علم را كه متخلّق به اخلاق حسنهء نفسانيّه و متأدّب به آداب انسانيّه مىباشند صوفى و جوكى خواندند و خود ضال و ديگران را مضلّ شدند و امر را بر مردمان مشتبه داشتند تا آن‌كه يوسف مصرى و غلام حبشى را يكسان ديدند و به يك قيمت خريدند .
اين چه رسم است خدايا چه مروت كه يكيست * قيمت يوسف مصرى و غلام حبشى
با آن‌كه عزّت و شرافت اين علم و اهل اين علم ، بديهى و بيّن است و ادلّهء عقليّه و نقليّه در عزّت و شرافت آن‌ها بسيار است و سابقا اشاره به شمّهء از آن‌ها شد . مضاعف بر اين حديث شريف مشهور نبوى كه خود ، آن را روايت مىكنند و بر غير خود مىخوانند و آن اين است كه داخل شد پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در مسجد ، پس ديد جماعتى را كه جمع شدند و گرد آمدند بر مردى . پس فرمودند كه چه‌چيز است اين ؟ پس گفتند اين مرد علّامه است . پس فرمودند كه چه‌چيز است علّامه ؟ پس گفتند كه اين مرد اعلم مردمان است به انساب عرب و وقايع ايشان و به ايام جاهليّت و به اشعار و عربيّت ، پس آن حضرت فرمودند كه اين‌ها علمى است كه ضرر نمىرساند به كسى كه جاهل به آن باشد و نفع نمىدهد به كسى كه عالم به آن باشد « 2 » . بعد از آن فرمودند كه « انّما العلم ثلثة اية محكمة او فريضة عادلة او سنة و ما خلاهنّ هو فضل » « 3 » ، يعنى اين است و جز اين
هامش
( 1 ) . فرقان : 44 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 211 ، ح 5 . ( 3 ) . همان .